only

baneh_negin shoping center
wellcome
only

baneh_negin shoping center
wellcome
تاریخچه :
منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،[۵] اما این جشن، قدمتی سه هزار ساله دارد و قدیمیترین آیین ملی در جهان به شمار میرود. در برخی از متون کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متون، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است.[۷
بايد به تاريخ باستان حتي اگر حقيقت نداشته باشد اعتقاد داشت. لئومزه
پرداختن به موضوع مقاله را از اينجا شروع مي كنم كه براي نوشتن يك مقاله تاريخي چگونه بايد قضاوت كرد ؟ آيا بايد با تعصب و پيشداوري قضاوت كرد يا اينكه نه نقش عوامل مختلف را بر روي پديده هاي تاريخي بررسي كرد تا بحال از خود پرسيده ايد كه آيا تاريخ چهره ها را مي سازد؟ يا چهره تاريخ را يا نه اين دو مورد بر روي هم تاثير متقابل مي گذارند. تايخ نه مقوله اي عجيب و نه پيشداوري از پيش تعيين شده است تاريخ از ديدگاه من ‚ البته نه يك ديدگاه كامل و خالي از عيب بلكه يك ديدگاه كه مي خواهد نقشي در دفاع از تاريخ داشته باشد. تاريخ يك قانون كلي است كه نيازمند قضاوتي درست و مفيد است تاريخ از ملت ها مي گويد ‚ از كرده هايشان و از چگونگي به وجود آمدن و رشد كردن و در پايان فترت و ركود و از بين رفتنشان ديدگاه هاي بسياري در مورد تاريخ وجود دارد كه گاهي قضاوت هاي سطحي و گاهي منصفانه درباره تاريخ ارائه مي دهند. سر ديدگاه را دسته بندي مي كنم : اول ديدگاه كساني كه به نحوي به گرايشات ناسيوناليسم اعتقاد دارند و بر پايه احساسات ملي گرايانه دفاع از تاريخ كشورشان را يك وظيفه مي دانند و با تكيه بر نژاد و البته برتري نژادي خواستار به دست آوردن احترام و برتري بيشتري در عرصه ي بين المللي هستند كه البته امروزه در عرصه بين المللي متاسفانه كشورهايي كه داراي پيشينه عظيم تمدني و تاريخي هستند در شمار كشورهاي جهان سوم مي باشند اما ديدگاه دوم ديدگاه كساني است كه در دفاع از تاريخ جانب حد وسط را رعايت مي كنند يعني نظريات آنها نه بر پايه احساسات ملي گرايانه است و نه بر پايه استدلال و برهان ‚ اين نظريه پردازان در تاريخ به مقوله اي مي پزدازند كه خواننده را قانع كند در واقع مي خواهند تاريخ را به عنوان يك جريان آرام و نافع براي بشريت كه در تمام عرصه ها خواستار حضور نافع انسان در جريان رويدادها است و تنها به توضيح پاره اي از وقايع تاريخي و امتناع سطحي نسل ها به خصوص نسل جوان اكتفا مي كنند. اما ديدگاه سوم ‚ ديدگاه كساني است كه به طور افراطي از تاريخ بيزارند و وظيفه خود مي دانند تا از تاريخ بد بگويند و اين سير كلي تحولات آداب و رسوم و سنت ها و فرهنگ ‚ اقتصاد ‚ سياست ملت ها را به باد تمسخر بگيرند. بنابراين اعتقاد ‚كه در هزاره دوم حرف اور را درميدان قدرت ‚ پول و صنعت مي زند پس چه جاي صحبت از گذشتگان است آنها هرچه كرده اند گذشت ‚ مهم حال و آينده است . تاريخ نه يك سير كلي و نه يك پديده و جريان سود بخش براي بشريت نه يك قانون و نه يك پشتوانه براي پيشرفت ملت ها. تاريخ كشتارگاه اراده ها ي فردي است ‚هگل مي گويد تاريخ تنها در بر دارنده ي شرح جنگلها ‚نبرد ها ‚ خونريزيها و كشتار افراد بي گناه است . تاريخ مي بايد از ديدگاه اين افراد در لابلاي برگ هاي خاك خورده ي كتاب تاريخ مدفون شود و مانند گذشتگان به خاك سپرده شود و نياز بشر راتنها به تجربه و پول و صنعت معطوف مي كنند به راستي چنين است اما او صبر تواكو جمله دندان شكني دارد كه مشكل بتوان دانست كه تفسيري حقيقت دارد يا خير اما تشخيص تفسيرهاي نادرست چندان دشوار نيست ‚ تاريخ كشورمان ايران نيز از اين قائده ها مستثني نيست . آيا تا بحال با خود انديشيده ايد كه سرزميني كه روي خاك آن زندگي مي كنيد چگونه ايران نام گرفته مردمان اين سرزمين از كجا آمده اند و چگونه توانسته اند اين مرز و بوم را حفظ كنند؟ خاندان هاي حكومتگري كه زماني ايران را به عنوان يك امپراطوري بزرگ و قدرتمند به جهانيان معرفي كردند چرا نابود شدند چرا قدرتمند شدند؟ كورش ‚ داريوش ‚ خشايار چه كرده اند كه ايران‚ ايران شد و چه شد كه اسكندر وارث اين ميراث عظيم شد؟ هخامنشيان كه بودند ‚ چه كردند ‚ چرا نابود شدند و از همه مهمتر چه تاثيري بر ايران برجاي گذاشتند ؟ يا بهتر بگويم تاثير هخامنشيان بر تاريخ ايران چگونه بوده است؟ هنر هخامنشي ‚ دين ‚ فرهنگ و آداب و رسوم ‚ اقتصاد ‚ سياست ‚ زبان و خط آنها چه بوده است ؟ به عنوان يك دانشجوي تاريخ كه به خود جرات داده و قلم به دست گرفته تا نظريات خود را درباره ي تاريخ كشورش ارائه دهد با توجه به مطالعات اندكي كه داشته ام مي خواهم بگويم كه امپراتوري هخامنشيان يك جريان منظم و يك برنامه ريزي مدون و قابل اجرا بود كه در راس آن شاه قدرتمندي همچون داريوش قرار داشت كه بنيان واقعي شاهنشاهي هخامنشي را گذاشت هخامنشيان پارسياني بودن كه به سمت سرزمين فارس امروزي وهسپار شدندو رهبري ايشان در دست هخامنش و فرزندان وي بود پسر بريان مي گويد امپراتوري هخامنشي در پي فتوحات كورش (557-530) و كمبوجيه (530-522) بر ويرانه ها و اراضي حاصلخيز ممالك گوناگون خاور نزديك تاسيس شد. داريوش اول (522-486)به اين امپراتوري وسعت بخشيد و آن را به نحو استوارتري سازماندهي كرد. امپراتوري هخامنشي بيش از دو قرن از رود سند تا درياي اژه ‚ از سير دريا تا خليج فارس و نخستين آبشار نيل گسترده بود تا سرانجام با مرگ داريوش سوم در يك توطئه ‚ درهمان زمان كه حريفش اسكندر در مقام فاتح ظاهر مي شد از ميان رفت(330) اين امپراتوري كه تنوع فوق العاده قومي –فرهنگي و پويايي استثنايي شكلهاي سازماندهي شده محلي وجه تمايز آن است كه امكان دو تفسير را پديد مي آورد. يك تفسير ان را نوعي فدراسيون را نوعي فدراسيون سست پايه از كشورهاي خود مختاري مي داند كه دورادور در پناه شاه بزرگي قرار دارند كه صرفا به طور غير مستقيم باخراجگيري و سپاهگيري اقتدار خود را به منصه ظهور مي رساند ‚ تفسير ديگر : بي آنكه تنوع مسلم فرهنگي را نفي كند مي خواهد بر پوسش سازماندهي مداخله هاي چندگانه مركز و فرايند يكپارچه سازي فرهنگي تاكيد ورزد پس در اين دو تفسير كه از يك سو امپراتوري هخامنشي را تنها مجموعه اي از چند كشور مي داند كه در تمام مسائل خود، خود مختار هستند و فقط كارهاي خود در حمايت شاه بزرگ هخامنشي قرار مي دهند و ديگري تنها بر يكپارچگي فرهنگي تاكيد دارد كه عامل وحدت اين امپراتوري است. اما يك سوال اصلي در اينجا پيش مي آيد و اين است كه امپراتوري هخامنشي چه بود كه بي آنكه آن را در چارچوب تاريخيش مطرح كنند پيوسته به انحطاطش اشاره مي كردند؟ پير بريان مي گويد: در واقع همواره از اين پديده حيرت كرده بودم كه به پيروي از درويزن (كه سزاوار ميراث براني چنين جزم انديش نبود) بعضي از مقلدان متعصب بي هيچ پرده پوشي ادعا مي كردند كه فتوحات مقدونيه ساختارهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي آسيا را زيرو رو كرده است ودر عين حال دروه پيش از استكندر را فقط به مثابه دوره اي تعريف مي كردند كه ضد دوره اسكند است و همين ضد بودنش باعث نمايان شدن ارزش دوره اسكندر مي شود. نويسندگان باستان اين اقدام را راهزناني معرفي كرده بودند كه به هيچ وجه به كشاورزي نمي پرداختند و به همين دليل طبعا مهاجم بودند بنابراين اين اعتقاد روز به روز در من راستختر شد كه بينش ما درباره شاهنشاهي هخامنشي واقوام ساكن در آن بر اثر تحريفهاي تاريخنگاران باستاني اسكندر باطل است قضاوتهاي تاريخي خصوصا قضاوت اروپاييان درباره تاريخ كشورمان با ساختن فيلم سيصد و نشان دادن چهره اي ضد بشري و خوي وحشيگري در هخامنشيان در نبرد ترموپيل و كشته شدن لئوينداي و يارانش خود نمونه اي بارز از قضاوت تاريخي درباره تاريخ كشورمان است با توجه به گفته هاي پير بريان و اينكه نظريه برخي از افراد اين مي باشد كه آري خشايار چرا بايد نبرد ترومپيل را بوجود آورد و موجب مرگ لئونيداي و افرادش شود؟ براي پاسخگويي به اين سوال شايد اطلاعات من اندك باشد اما با توجه به همين اطلاعات اندك بايد بگويم كه براي امپراتوري عظيمي چون هخامنشي و پادشاه قدرتمندي چون خشايارشاه جنگ و كشور گشايي به معناي اعلام هويت و قدرت يك امپراتوري مي باشد كه در دنياي باستان آن روز براي بدست آوردن پرستيژ بين المللي لازم و ضروري بوده است ساختن فيلم سعيد توسط كشور امريكا به قصد توهين به تاريخ ايران خود بيان كننده تفسير نادرستي از تاريخ ايران است اين سوال پيش مي آيد كه آيا امپراتوري روم كه مغرب زمين آن را دروازه ورود فرهنگ به تمام جوامع مي نامند و در طي رشد وانتشار جريان فكري خاورشناسي، نقد فلسفه مشرق زمين و فلسفه يونان رامقدمه بوجود آمدن همه مكاتب فلسفي مي دانند. اين نظريه كه هخامنشيان راهزن بودند و نه يك امپراتوري عظيم و پادشاهي قدرتمند و داراي برنامه ريزي لازم است يك جمع بندي كلي از اقدامات هخامنشيان و تاثيري كه بر تاريخ ازران داشته اند ارائه شود.
بنا بر گفته هاي شاپور شهبازي قوم پارس قبيله هاي فراوان داشتند و در آغاز هزاره يكم قبل از ميلاد از دره هاي خراسان وارد ايران شدند و از كناره جنوبي رشته كوههاي البرز گذشته و سپس به جنوب روي آورده اند و در فارس اقامت كردند. اين قوم كه از چندين قبيله تشكيل مي شد قبيله هخامنشي و ماراسپي و غيره كه قبيله هخامنشي مشهورترين قبيله بود كه توانستند به سركردگي هخامنش پارسيان رانظم و سامان بخشند. هخامنشيان نخستين چندان نيرومند نبودند بررسي تاريخ و نحوه بوجود آمودن هخامنشيان وحدت فرمانروايي، هنر، دين، فرهنگ و صنعت هخامنشيان با توجه به نوشته ها و اسنادي كه از تخت جمشيد كه گوياي مطالب بسياري از هخامنشيان است نشان مي دهد كه هخامنشيان نخستين چندان نيرومند نبوده اند. اجداد هخامنشيان شاهان قبايل پارسي بوده اند كه در جوار تمدن هاي طلطنتي اورارتو، آشوري، بابلي، و ايلامي شاهي سنتي آنها به شاهنشاهي تبديل شده است. جانشينان هخامنش دو پسر بودند كه از يك پسر بعد از يك نسل كوروش كبير پديد آمد كه از 559 تا 529 پيش از ميلاد سي سال سلطنت كرد و سلطنت محلي پارسها را به شاهنشاهي تبديل كرد از فرزند ديگر پس از دو نسل داريوش كبير پديد آمد كه سلطنت در هم ريخته هخامنشي را پس از مرگ كمبوجيه پسر كوروش از نوباز ساخت. اينكه بعد از كمبوجيه، داريوش چگونه توانست وارث تاج و تخت كوروش شود نيازمند بازگويي جزييات فراوان است كه در ظرفيت اين مقاله نمي گنجد و در اين مقاله سعي بر كلي گويي شده است. داريوش خود در كتيبه اي در بيستون چگونگي غلبه بر شورشيان و بدست آوردن تاج و تخت را به خوبي شرح مي دهد.
سنگ نوشته و نقش برجسته بيستون هنوز بهترين و ارزنده ترين سند دوران كهن و در نوع خود بي مانند است هنگامي كه كتبيه آماده شد آن را بر خشت و چرم و پوست و درخت پاپيروس نوشتند خطوط شناخته شده در ايران باستان خطوط ايلامي، آرامي، بابلي بود اما داريوش خود مبتكر خط ميخي براي زبان فارسي باستان مي باشد در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ و اينكه خصوصيات اين شاهنشاهي، اقدامات داريوش، برنامه ريزي خوب و منظمي كه براي بازسازي ايران انجام داد خط، زبان، پول، ارتش، تجهيزات نظامي، كشور گشايي، همه و همه تحت لواي يك قانون كلي و يك برنامه مدون و دستگاهي عالي به پيش مي ر فت. ساخت تخت جمشيد كه يادگار عظيم هخامنشيان كه در دامه كوهي به نام كوه مهر و از قسمت هاي مختلفي از جمله دروازه ملت، تالار پذيرايي، سراي نشيمن، داريوش را بي كمان داناترين و هوشمندترين شاهان باستان معرفي مي كند كه در همه شئون از سياست و اقتصاد گرفته تا مسائل اجتماعي و قانوني و تعيين حدود طبقات سپاهي كارهاي بسياري انجام داده است كه نه تنها موجب پايداري شاهنشاهي ايران شد بلكه سبب شد كه سازماندهي آن حتي با آمدن اسكندر و اعراب از هم نگسلد و حتي در غرب نيز از اين سازمان الهام گرفته شود. ايرانيان تا قبل از روي كار آمدن هخامنشيان به حصوص داريوش از نظر داشتن سپاه منظم، پول واحد، طبقات اجتماعي منظم دچار نقصان بوده اند يا بهتر بگوييم فاقد اين خصوصيات بودند. داريوش با اقدامات مفيد خود از جمله استان بندي ايران، راهسازي، پست، وضع ماليات، رواج پول و سكه، مقياس و معيار شخص، ايجاد سپاه جاويدان، دادگستري و قانونگذاري،ترويج كشاورزي، ابداع خط ميخي، تشكيل ديوان، همه و همه ابتكارات داريوش براي معرفي مردم ايران به عنوان يك قوم متمدن به جهان آن روز و به جا گذاشتن نامي نيك از خود بود. اما يكي از مهمترين ويژگيهاي تاريخ هخامنشي اين است كه پارسيان برخلاف اغلب ملل فاتح،شهادت هاي مكتوب از تارزخ خود به مفهوم وقايع نگارانه آن بر جاي ننهانده اند. و اما دين و هنر هخامنشيان، اگر بخواهيم بر اسناد مادي به جاي مانده تكيه كنيم آريايي ها دو گروه خداي خير كه به سه طبقه روحاني، فرمانروا، ارتشدار و كشاورز تقسيم مي شدند. اما آنچه ميان گاهان زرتشت در شرق و كتيبه هاي هخامنشي مشترك است نام اهوره مزدا و وجود ايران است دين گاهان دين يكتا پرستي مي باشد. وجود ميترائيسم در زمان هخامنشيان در جهان آن روز است. هنر هخامنشيان، پارسيان هنر قومي نداشتند هنر آنان تركيبي بود از هنر اقوام گوناگون كه تابع پارسيان بودند ساخت تخت جمشيد و فراخواندن معماران و هنرمندان از سارسر قلمرو امپراتوري خود گوياي اين نكته است كه هنر هخامنشيان يك هنر تركيبي و خاصيت پذير بوده است. كشف فرش پاريزيك در سيبري روسيه كه نقش و نگار آن مربوط به زمان هخامنشي است خبر از هنر قاليبافي در كنار ساير هنرهاي ديگر همچون فلز كاري و كاشي سازي مي دهد.
اما چه شد كه اين امپراتوري عظيم به زوال دچار شد. اسكندر فاتح مقدوني كه تا آن زمان فقط بر سرزمين كوچك مقدوني حكومت مي كرد چه شد كه توانست بناي امپراتوري عظيم هخامنشيان را ويران كند به راستي اين سوال چرا براي تجزيه و تحليل يك امپراتوري عظيم افكار هميشه متوجه عوامل نابودي و زوال يك امپراتوري مي شود؟ بنا بر گفته منابع و اسنادي كه بر جاي مانده بعد از داريوش و خشايارشا و جنگهاي مداوم خشايار با يونانيان نفوذ آنها در امپراتوري هخامنشيان و جانشينان نالايق، سستي، فساد درباريان، دخالت زنان در امور كشوري، جنگهاي نابجا بر سر مسئله جانشيني، همه و همه دست به دست هم دادند تا امپراتوري هخامنشي مسير زوال و سقوط را هر چه زودتر طي كند و عل رغم كوششها و تلاشهاي خشايارشا سرانجام اسكندر در چندين نبرد پي در پي هخامنشيان را شكست داد و واشا تاج و تخت آنها شد و امپراتوري عظيم ايران براي چندين قرن به زير سلطه بيگانگان رفت تا زماني كه پارتيان از خراسان برخاستند و درفش ايران را بار ديگر به اهتزاز درآوردند پارتيان كه دو هدف عمده داشتند يكي احياي قدرت هخامنشيان و دوم رقابت با روميان بر سر رقابت براي بدست آوردن ارمنستان كه هدف اول يعني احياي قدرت هامنشيان تمام توجه پارتيان را متوجه خود كرد و آنان نيز در نهايت گرفتار ضعف و زوال شدند. اشكانيان كه با بيرون راندن سلوكيان و ارث تاج و تخت در ايران شدند با الگو برداري از چگونگي حكومت و زندگي سلوكيان و بوجود آوردن حكومت ملوك الطوايفي، وجود اديان مختلف و بي توجهي به موبدان و نارضايتي مردم زمينه هاي ضعف و زوال خود را فراهم آوردند تا اينكه سرانجام اردشير بابكان با شكست دادن اردوان پنجم بساط حكومت اشكانيان را برچيد.
بعد از تجزيه و تحليل چگونگي بوجود آمدن هخامنشيان و اقدامات داريوش كبير لازم مي دانم تا يك مقايسه كوتاه از نحوه حكومت هخامنشيان با مادي ها و اشكانيان داشته باشم. همانطور كه مي دانيم آريايي هايي كه به ايران وارد شدند به دو شاخه تقسيم شدند شاخه هند و اروپايي و شاخه هند و ايراني. شاخه هند و ايراني در بدو ورود خود به ايران با ساكنان اوليه سرزمين ايران مواجه شدند كه براي خود آداب و فرهنگ متفاوتي داشته اند. آريايي ها ناگزير به ادغام شدن در اين فرهنگ شدند آنها براي اينكه متفاوت از اني ساكنان بومي باشند خود را آريايي يعني نژاد سپيد ناميدند. اين قوم كه به كار كشاورزي و گله داري مي پرداختند از سوي اقوام مقاجمي كه در همسايگي آنها به سر مي بردند مورد حمله قرار مي گرفتند و خانمان آنها بر باد مي رفت و از آنجا كه يك حاكميت واحد و اتحاد و انسجام نداشتند تصميم به برگزيدن حاكمي براي خود گرفتند آنان ديااكو را انتخاب كردند ديااكو به محض حاكم شدن براي خود قلعه هاي مستحكم ساخت و شروع به متحد كردن مادها در مقابل مهاجماني همچون آشور پرداخت اما حتي بعد از ديااكو جانشينانش و روي كار آمدن هوخششره،تهاجم سكاها به ايران و حتي 28 سال بعد از هوخششره نيز مادها همچنان گرفتار آشوري ها بودند تا اينكه هوخششره سرانجام توانست آشوريان را شكست دهد. از اين زمان به بعد مادها كه در آسايش و رفاه به سر مي برند گرفتار تن آسايي و ضعف و زوال شدند تا زمان ايشتو ويگو پدربزرگ كورش كه بر طبق گفته هاي هرودت ايشتوديگو در نتيجه خوابهايي كه مي بيند دست به اقداماتي همچون از بين بردن نوه دختري خود براي حفظ قدرت مي كند. اما سرنوشت جور ديگر رقم مي خورد و كورش كه خواهان حكومت مي باشد و پدر بزرگ خود ايشتوويگو شورش مي كند و پارسها را كه تا آن زمان برده مادها به شمار مي رفتند حاكم ايران زمين مي كند. كورش به نبردهاي زيادي دست مي زند و داراي خصوصيات منحصر بفردي كه بود بنيان اوليه شاهنشاهي هخامنشي را پايه گذاري كرد اما بعد از كشته شدن كورش قدرت به كمبوجيه، پسر او رسيد كه كمبوجيه نيز در نتيجه شورش بردياي دروغين عنان حكومت را ازد دست مي دهد و داريوش شاهزاده پارسي بنيانگذار واقعي حكومت هخامنشي مي شود و براي مدت زماني طولاني ايران را به عنوان يك امپراتوري عظيم به دنياي باستان معرفي مي كند ايران در زمان مادها از بسياري از اقداماتي كه در زمان هخامنشيان صورت گرفت محروم بود مغان در همه امور كشور دخالت مي كردند شاهان مادي گاه آنچنان خودكامه مي شدند كه مردم خود را از ياد مي بردند. مادها و پارس ها با هم وارد اران شدند اما هر كدام خصوصياتي داشتند كه آنها را از هم متمايز مي كرد آنان كه هخامنشيان را به وحشيگري متهم مي كنند بايد بدانند در روزگار باستان همه دولتها ماليات مي گرفتند، سرباز مي گرفتند و همه دولتها به مرزهاي ديگران پا مي نهادند و اقوام همسايه را مرعوب مي كردند هخامنشيان در ازاي آنچه كه مستاندند آزادي، نظم، روش اداري عالي، دادگستري امنيت، امكان زندگي آرام و مطمئن و آزاد را ارزاني مي داشتند در حقيقت نظم و سازماني كه هخامنشيان درست كردند براي اخلاقشان به ارث ماند و دولتهاي بعدي چه شرقي مانند سلوكيان، اشكانيان، ساسانيان و اعراب و چه غربي مانند روميان، بيزانس، و اروپاييان از آن مستقيم يا غير مستقيم بهره مند شدند اولين نوشته ها اولين كتيبه ها، اولين سكه، اولين خطا همه و همه از هخامنشيان بر جاي ماند اشكانيان در مقايسه با هخامنشيان جانشيناني بودند كه سعي داشتند كه با دلاوريهاي خود بيگانگان را از ايران بيرون برانند و قدرت از دست رفته هخامنشيان را دوباره بازگردانند و شكوه شاهنشاهي آنها را احيا نمايند اما اشكانيان نيز به مانند مادها به زندگي اشرافيگري روي آوردند و نه به دين و فرهنگ مردم اهميت چنداني نمي دادند و هدف بلند مدت خود يعني احياي قدرت هخامنشيان را كه به صورت هدف بسيار بلند مدت درآمده بود دست نيافتند و حتي از آنان نوشته ها و اسناد بسيار اندكي بر جاي ماند. اين مقاله كه در بردارنده ديدگاههاي خود نويسنده و دخالت دادن ديدگاههاي تاريخدانان ديگر مي باشد تنها سعي دارد كه به عنوان يك ايراني نقشي در بازگويي ويژگيهاي تمدن عظيم ايراني و اقدامات امپراتوري هاي عظيم كه هر يك به نحوي صفحه اي زرين از تاريخ ايران را در بر مي گيرد داشته باشد كه در آينده اين قلم خام و سست آثاري هر چند در خور و شايسته تاريخ ايران ارائه دهد.
منابع :
1-پير بريان، امپراتوري هخامنشي، ترجمه ناهيد فروغان، نشر پژوهان، تهران، 1381، ج1
2-دكتر عليرضا شاپور شهبازي، ماد و هخامنشي
3-مهرداد بهار و نصرالله كسراييان، تخت جمشيد
سلام دوستان مطلب پایین معرفی یکی از شهرهای اذر بایجان غربی است.که قدمت تاریخی زیادی دارد و خواندن ان خالی از لطف نیست.
اشنویه(شنو)
در حاليكه در موزه قدم مي زدم يك سنگ بزرگ با دستخطي قديمي توجهم را به خود جلب كرد . طبق گفته راهنما اين سنگ بين دو مرز آشوريان و اوراتور(ارمنستان) ، نه صد سال قبل از بناي تخت جمشيد قرار داده شده بود . اين سنگ } كيله شين { نام دارد . نام شهر اشنو با خط ميخي روي سنگ حك شده است . من كنجكاو شدم كه بيشتر در مورد اين شهر بدانم . حالا من آنرا از جنبه هاي جغرافياي تاريخي و اجتماعي توضيح مي دهم .
اشنويه در جنوب غربي آذربايجان غربي ، بين سه كشور ايران ، عراق و تركيه واقع شده با طول جغرافيايي 45 درجه و 6 دقيقه و عرض 37 درجه و 2 دقيقه و 30 ثانيه و اختلاف ساعت آن با تهران 20 دقيقه و 12 ثانيه است و با مركز استان 71 كيلومتر فاصله دارد . ارتفاع متوسط آن از سطح دريا 5080 فوت معادل 1524 متر است و مساحت كل منطقه اشنويه 64 كيلومتر است . در شمالغربي دو قله بنام رندوله (با ارتفاع 6000 پاو ) و بابوله در روبروي هم قرار دارند و مشرف به شهر اشنويه مي باشند . اين دو قله دارايي يخچالهاي طبيعي دره اي است . اشنويه دارايي مطبوعترين آب و هواي منطقه آذربايجان غربي است سرد و مرطوب كوهستاني بوده و داراي زمستانهاي سرد و طولاني و تابستانهاي معتدل مي باشد . حداكثر درجه حرارت در تابستان 6/40 درجه سانتيگراد و حداقل درجه حرارت 5/14 درجه مشاهده شده . گرمترين و سردترين محل ، به ترتيب نالوس و گلاز مي باشد . ميزان بارندگي ساليانه 5/440 ميليمتر و درجه رطوبت 5/2 درصد در سال مي باشد . اشنويه منطقه بادخيز مي باشد از جمله بادشمال (شه مال ) ، بادزريان ، باد قبله و باد سلماس .
گادر ، كاني رش ، گلازچاي ( روبار ) و گرد كاشان از جمله رودخانه هاي واقع در اشنويه اند كه بزرگترين آن رودخانه گادر به طول 100 كيلومتر است كه در كتاب هاي تاريخي به نام رود كدير مشهور است . سلطان مصطفي ( كاني باد ) ، پير رش ، باد كاني شيخ رش ، كاني پوليه ( آب آن از زير شكاف سنگها مي جوشد و بعد از جريان پيداكردن تبديل به سنگهاي كوچك آهكي مي گردد ) ، كاني گراو ، كاني سپي ، كاني مرگور ، سه كاني عين الروم و ... از جمله چشمه هاي معدني اشنويه هستند كه مردم براي علاج بيماري رماتيسم و امراض پوستي از آنها استفاده مي كنند كه معروفترين آنها كاني گراو است كه در يكي از باغهاي اطراف اشنويه واقع است در هنگام اشغال اين منطقه توسط روسها دور تا دور آنرا ميوه فرا گرفته مانند گردو ، بادام و انگور ( كه مورد توجه سياح معروف عرب ابن هوقل نيز قرار گرفته است ) حمدالله مستوفي و ياقوت حموي از باغ هاي اين شهر تعاريف زيادي نموده اند . مهمترين محصول صادراتي آن گندم و گيلاس است . ( طوريكه آنرا شهر گيلاس ناميده اند ) توتون اشنويه داراي معروفيت خاص است كه داراي ساقه كوتاه و برگهاي پهن است و به توتون كردي معروف است . داراي منابع زير زميني دست نخورده از قبيل نفت است دنباله رگه هاي نفتي كركوك مي باشد در چشمه كاني چاورش روي آب را ماده اي چربي فرا گرفته كه مردم در گذشته از اين در چراغ مي ريختند . برده زرد ( سنگ زرد ) ، سنگ آهن مرمر و سنگ هاي آهكي از جمله سنگ هايي است كه در اشنويه به فراواني يافت مي شود . اشنويه از نظر تاريخي يكي از بزرگترين شهرهاي كردستان بوده ، قدمت آن زيادتر از سه هزار سال مي باشد . در سيزده قرن از ميلاد مسيح شهري آباد و پر جمعيت بوده و با حدود 400 هزار نفر جمعيت داشته و داراي چهار دروازه بود كه هر كدام به صورت قلعه مستحكم در جهار قسمت شهر قرار داشته اند. دروازة قلاتوك (قلعه ) در شمالغرب ، روستاي آسناوه ( حسن آباد فعلي ) در جنوب ، گرد كشان در شمال شرق و ركاباد در بالاي جادة اشنويه - نقده قرار دارد . بعضي ها عقيده دارند كه اشنويه در قديم به علت حضور ملكه صبا به نام شهر صبا معروف بوده نام شهر اشنويه به نام } اشنو { در سنگ كيله شين (Kelichin ) به خط ميخي منقوش است . نام هاي قديمي شهر آشنو ( از زبان كلداني ) ، عشنو ، شنو ، اشنو به معني قلعه ، برج ، بارو ، سنگر و حصار است ولي به عقيدة برخي مورخان اشنويه در اصل ( اُشنه ) بوده كه به معناي گياه خوشبو است و به فارسي آن گياه را ( دواله ) گويند كه بر درخت صنوبر و گردو ميپيچد . در كتيبه كوروش از ايالت ( اشنوناك ) كه همان اشنو است نام برده شده كه خواجگذار كوروش بوده اند . از نظر تاريخي سابقه اين ناحيه به قبل از مادها مي رسد
اقوامي چون لولوبيان ،آشوريها، اورارتوها و ماده در اين منطقه سكونت داشته اند . اين شهر در طول تاريخ ، جولانگاه جنگ و گريزهاي زيادي بوده است از جمله باره ميان عثمانيان و روسها كشتارهاي وسيعي در اين منطقه صورت گرفته است . در سال 1320 ه.ق زلزله بزرگي شهر را تكان داده و خسارتهاي مالي و جاني سنگين به باد آورد به طوريكه تقريباً شهر از بين رفت در سال 1909 ميلادي عثمانيها اشنويه را تسخير نمودند و در حد وسيعي كشتار نمودند . به علت جنگ روسها و عثمانيها در اين نواحي زيان زيادي به جان و مال مردم وارد شد . پس از روسها نوبت جيلوها ( شاخه اي از آشوريها ) رسيد كه به شهر هجوم آورده و حتي به زنان و كودكان نيز رحم نكردند . به دنبال جنگ جيلوها و روسها ، قحطي بزرگي پديد آمد . به علت مرگ و مير زياد ، مردم از فرط گرسنگي به طرف عراق ( موصل و كركوك ) حركت كردند و چون مصادف با زمستان بود آب و هواي نا مساعد و برف فراوان سبب شد كه عدة زيادي در راه تلف شدند و فقط چند خانوار جان سالم به در بردند و فقط چند صد نفر باقي ماندند . اشنويه آثار باستاني بسياري از جمله قريد روستاي بمزورتي ( داراي 120 هزار نفر جمعيت بوده و اسم آن در اصل بي دين زورتي به معني موقوفه يا بخشيده شده به زبان آشوري مي باشد . كليساي دارالعلماي مسيحي در اين منطقه بوده ما رابراهم اُسقف بزرگ اين منطقه بوده آثار گورستان مسيحيان در اين محل باقي مانده اند ) ، دنخه ، تپه ده شمس ، تپه حسن چشمه گل ، تپه نرزيوه ، چهاربت ، تپه گرد ملا احمد ، قلعه توك ، تپه حسن آباد و سنگ كله شين .
سنگ كيله شين ( Kelichin ) در جنوب غربي اشنويه در مرز ايران و عراق واقع شده است . سنگ كيله شين سنگي است بزرگ آبي به ارتفاع 170 سانتي متر كه كتيبه اي به دو زبان اوراتويي و آشوري در آن وجود دارد و متعلق به قرن هشتم پيش از ميلاد است متن اوراتويي از ايشيونيا ( 814 سال پيش از ميلاد ) پادشاه اورارتو است و سمت چپ همان متن به زبان آشوري است در كتاب ( المنجد ، تاريخ آشور ، كتاب كشيش هاي ريش قرمز ) در مورد كله شين چنين نوشته اند : ( معني لغوي كله شين ستوني به رنگ آبي است و به عبارت است از سنگ كوچكي به صورت مكعب مستطيل يا استوانه در كنار قبر و يا بالاي سر اموات نصب مي نمايند . ) اين سنگ از نظر جغرافيايي اهميت دارد از مركز تقسيم خوردن آبراهه هاي كوههاي مرزي بوده كه ( مقيم العياهي ) گفته مي شود به قول نويسنده مشهور كلداني قدمت اين سنگ 900 سال قبل از بنا نهادن تخت جمشيد مي باشد در آن اسم سه شهر ( ورمي ، شنو ، نيرگي )
آمده است نخستين كسي كه اين لوحه را به دنيا معرفي نمود شولش باستانشناس آلماني بود . اشنويه داراي اماكن متبركه : شيخ عبدالعزيز ، سلطان مصطفي ، سيد تاج الدين ، ( حمدالله مستوفي اورا از فقيه هاي بزرگ خوانده ) ، حاج شيخ اسماعيل برزنجي ، خليفه ملا خضر و خليفه ملا شفيع ... و مشاهير و عرفا از جمله : علي بن شيخ حامد اشنويي و احمد كور ( معروف به شيخ احمد عاشق ) مي باشد . اشنويه داراي 79 روستا و جمعيت كل 62 هزار مي باشد زبان مردم اشنويه كُردي سوراني مي باشد مردم لباس كُردي مي پوشند دين مردم اين منطقه اسلام و مذهب اكثريت شافعي مي باشد . چهار ايل و عشيره عمده در منطقه اشنويه وجود دارد : زرزا ، مامش ، هركي و سادات مهمترين كار مردم كشاورزي و دامداري مي باشد . اسم معمو آن امروزه اشنويه است . در زبان محلي همان شنو است . اشنويه شهري زيبا ، با شكوه و تاريخي است . از نظر جغرافيايي داراي موقعيت مهم نظامي است زيرا بين سه كشور واقع است . از آنجا كه اشنويه محل زندگي مسيحيان بوده ( در قرن پنجم بعد از ميلاد ) عتيقه هاي زيادي كه متعلق به آنهاست در اين منطقه پيدا شده كه هم اكنون در موزه هاي سراسر جهان نگهداري مي شوند . اشنويه داراي مزيتهاي فراوان تاريخي ، اقتصادي و طبيعي است كه مسافران بسياري را به خود جلب مي كند . در پايان شما را دعوت مي كنم كه از شهر من ديدن كنيد .
تهيه كننده : دليـر جهان تاب
قانونگذاري :
اما از همان ابتدا پادشاهان بزرگ پي به اين مهم برده بودند كه اجراي عدالت بدون داشتن يك سلسله قوانين و مقررات اجتماعي ميسر نيست و در واقع عدالت چيزي جز اجراي قوانين و تنبيه كساني كه سرپيچي از قوانين مي كنند نمي باشد همچنين پي برده بودند كه تا قانوني جنبه الوهي و ملكوتي نداشه باشد مردم به رضا و رغبت از آن تبعيت نخواهند كرد و هر جا بتوانند و راه گريزي داشته باشند از اطاعت آن شانه خالي مي كنند لذا همه قانونگزاران اوليه تاريخ در ممالك قديمه قوانين موضوعه خود را به خدايان نسبت داده و در واقع به صورت وحي و الهام جلوه
مي دادند حمورا يي قانوننامه خود را فرستاده شمس خداي خورشيد معرفي مي كرد ، حضرت موسي قوانين خود را به يهود خداي يهود نسبت مي داد ، و به قول ديودورس سيكولوس متقيان ايران معتقد بودند كه در يكي از روزها زرد تشت بر كوه بلندي نماز مي گزارد اهورا مزدا در ميان رعد و برق بر وي ظاهر شد و كتاب قانون را به وي اعتا كرد در نزد ايرانيان آيين مملكت عنوان مشيت الهي را داشت و سر پيچي از فرمان و خواست الهي شمرده مي شد .
تصميميات سلاطين ايران از قديم در دفاتر خلود سلطنتي ثبت مي شد و اين قوانين و تصميمات مادام كه توسط پادشاه ديگري ملغي و يا اصلاح نمي گرديد براي سلاطين بعدي لازم الاجرا بود داريوش در كتيبه بيستون اشاره به قانون كشور خود كرده و مي گويد (( من به موجب قوانين رفتار كردم و برزورمند و مسكين يكسان هيچگونه شدني به كار نبردم )) از تحقيقاتي كه اخيراً توسط مستشرقين به عمل آمده چنين بر مي آيد كه كلمة قانون يادات براي اولين بار در زمان داريوش كبير به كار رفته و از اين تاريخ است كه دات جايگزين اصطاح بابلي قضاوت كه پيش از اين تاريخ معمول بوده گرديده است . وضع قانون در تمام دوره باستاني با شاه بود و گر چه هر پادشاهي تمام قوانين و احكامي را كه توسط سلاطين سلف مقرر شده بود محترم مي شمرد و در رعايت آنها مي كوشيد ولي گاه به گاه به حكم اختيار نهائي و حق و توئي كه داشت بعضي دستورات سلف را لغو كرده و قوانين و دستوراتي كه به نظر او با وضع زمان مناسبتر و عادلانه تر مي نمود جايگزين آنها مي كرد .
عدل و داد :
پادشاهان ايران از همان ابتداي تاريخ يكي از وظايف عمده خود را اجراي عدالت در بين اتباع خود مي شمردند و در تمام دوران طويل تاريخ ايران ما با مسئله مكرري بر مي خوريم كه مردم به پادشاهان كه قاضي نمايي در كشور مستند مراجعه و داد خواسته اند و پادشاهان بزرگ ايران نيز همواره سعي نموده اند كه قسمتي از وقت خود را صرف اين كار سازند افسانه طرز به سلطنت رسيدن ديو خس سر سلسله ماد به طور يكه هرودوت آورده نه تنها از نظر اينكه اهميت قضاوت و دادخواهي را در كار پادشاهان ايران نشان مي دهد مهم است بلكه همچنين نشان مي دهد كه ايرانيان قديم سلطنت را در واقع يك قرارداد اجتماعي تلقي مي كردند بدين معني كه مردم به ميل و رضاي خود شخص را به عنوان قاضي و حكم و حامي از بين خود انتخاب كرده و او را با رضاي خاطر اجرا مي كردند تا بتوانند با آسودگي و رفاه زندگي نمايند . پادشاهان هخامنشي براي آنكه معتقد شوند كه عدالت در اقصي نقاط شاهنشاهي آنان اجرا مي شود دستور دادند تا قوانين و شرايع ديني تمام ملل و اقوام تابعه آنها را كاهنان و روحانيون هر ملت و قومي تدوين نمايند،تا كار قضات در امر رسيدگي به شكايات مردم سهل و آسان شود آنان مي دانستند كه مفهوم عدالت بدون در دست داشتن قوانين مضبوط كه خير الهي و ملكوتي داشته باشد ميسر نيست و اجراي اين قوانين نيز در صورتي با موفقيت رو برو خواهد بود كه مردم اين قوانين را به مناسبت جنبه الوهي و ملكوتي كه به اين قوانين داده شده بود پذيرفته باشند . داريوش يكي از مدبرترين و فرزانه ترين فرمانروايان تاريخ بود ، وي سازمان اداري و شاهنشاهي ايران را به صورتي در آورد كه تا سقوط امپراطوري روم همواره به عنوان نمونه عالي از آن پيروي مي كردند . آسيا غربي در زير سايه نظم و آرامشي كه وي در شاهنشاهي پهناور خود برقرار كرده بود چنان نعمت و آرامش خاطري رسيد كه تا آن زمان كسي جنان آسايشي را به خاطر نداشت در ايران باستان براي رسيدن به تاج و تخت علاوه بر دل و جرأت تخمه و نژاد نيز فوق العاده مؤثر بود هر كسي لايق تاج و تخت نبود پادشاهان ايران مي بايست به نحوي از انحاء از تخمه سلاطين قديم باشند يا نسبت خود را به پادشاهان ما قبل خود برسانند و اگر اين امر ميسر نمي شد اغلب شخصي كه توانسته بود با قوة قهريه كشور را موقتاً مطيع خود سازد براي قانوني ساختن حكومت خود و اولاد خود سعي مي كرد به وسيله وصلت هاي مناسباولاد خود را با سلاطين قديم هم خون كند تا ديگر كسي دربارة پسران و اولاد او كه بعد از او به تخت سلطنت مي نشستند داعيه اي نداشته باشد .
معرض ماني و دين او :
ماني روز 14 آوريل سال 216 ميلادي در امر دينو واقع در نزديكي گاوخاي در كنار ساحل چپ دجه سفلي چشم به جهان گشود . پدر او پاتك و مادرش نوشيت يا مريم هر دو از خاندان اشكاني بودند كه در آن وقت به امپراطوري ايران پادشاهي مي كردند ولي دوران پادشاهي آنان بعد از تولد ماني به سر آمد و در سال 224 ميلادي سلطنت اشكاني به دست اردشير بابكان سر سلسة ساساني منقرض گرديد .
ماني در فكر ايجاد يك دين عالمگير بود و لذا به فكر افتاد كه دين جديدي كه به جهان عرضه مي دارد ضمن حفظ اصل دوگانگي ايراني چيزهايي از مذاهب زرتشتي و عيسوي و بودائي و مهري را در دين خود گرد آورد تا دينش مطبوع طبع مردم سراسر جهان گردد و عالمگير شود و از توسعة عجيبي كه اين دين در شرق و غرب به دست آورد مي توان گفت كه ماني در كار خود بسيار موفق بوده است . ماني مدعي بود كه علت اينكه مذاهب زردتشت و عيسي و بودا نتوانسته اند جهانگير شوند و هركدام محدود به كشور و منطقه جغرافياي خاص باقي مانده اند اين است كه هيچ يك مظهر حقيقت كامل نبوده و فقط مظهر ناقصي از حقيقت بوده اند و مدعي بود كه دين دين او مظهر كامل حقيقت است و بدين جهت مي تواند مورد قبول همه جهانيان قرار گيرد ، در نظر ماني مقصود از زندگي نوع بشر اين است كه در او زنداني است بكوشد و از تاريكي اهريمن كه ماده باشد خود را آزاد سازد و به فريب نمايش ظاهري اهريمن كه لذتهاي غير حقيقي را در نظر او حقيقي جلوه مي دهد فريفته نشود ة يا بهتر بگوييم حقيقت انسان كه ذره اي از نور پدر زندگيست با پدر هم آهنگ شده از بند اهريمن خود را آزاد ساخته و به پدر مي پيوندد .
مانويها هر روز چهار با نماز مي خواندندو پيش از هر نماز وضو مي گرفتند و در صورت فقدان آب با خاك يا چيزهاي ديگر تيمم مي كردند . نماز تكليف عمومي بود ة هنگام پرستش سرود مي خواندند و به گناه و خطاي خود اعتراف مي كردند وآمرزش مي طلبيدند ، زكات مي دادند وبه گزيدگان همراهي و خدمت مي كردند . در طي مدت نزديك هزار و دويست سال از قرن سوم تا پانزدهم ميلادي مذهب ماني در سراسر زمين از اقيانوس كبير گرفته تا اقيانوس اطلس همه جا عرض اندام كرد و همه جا مريدان و فدائيان بسيار به دست آورد و همه جا پيروزي هاي تازه اي كسب كرد . مركز اصلي مانويت مدتها شهر بابل بود كه زادگاه ماني و مانويت به شمار مي رفت و مركز روحاني و به اصطلاح پايه نشين يا خليفه نشين آن شهر تيسفون بود . در زمان حيات ماني بر اثر سفرهايي پياپي وي اين مذهب درچهار گوشة امپراطوري ساساني توسعه يافت و با وجود فشارها و زجرها ي شديدي كه بعداً در دوره بهرام از طرف كرتيرموبد موبدان بهرام به ماني وارد آمد و او را به وضع فجيعي به قتل رسانيدند تا آخر دوره ساساني اين وضع باقي ماند و حتي در اواخر سدة پنجم ميلادي نهضت انقلابي مزدك مستقيماً از اين آيين الهام گرفت .
تاريخچه علم پزشكي در ايران وچگونگي قانونگذاري و عدالت گستري هخامنشيان
بر طبق گفته اروپائيان كمتر ملتي است كه چون ايرانيان كه اين همه براي پاكي روح و جسم خود اهميت قائل باشند شايد غسل كردن براي اولين بار در اين كشور معمـول شده باشد و بعـداً توسط اديان ديگـر پذيرفتـه شده باشد و
همچنين پاكي آب و هوا و ساير عناصر چهار گانه حتي پادشاهان هخامنشي چون به سفر مي رفتند از آب رودخانه ((خواسب )) كه شعبه اي ار رود كارون بود همواره همراه خود داشتند و آن را مي جوشانيدند ، جوشاندن آب قبل از اين زمان ناشناخته بود بهر حال ايران در عهدهخامنشيان همانطور كه هنگام جنگ با يو نانيان اروپائي خود را مدافع كشورهاي آسيائي مي شمرد در واقع خود را وارث همه دانش و علوم كشورهاي مزبور نيز مي دانست و به عنوان چنين وارثي بود كه علم پزشكي را به يو نانيان آموخت دكتر سيريل الگوود كه مدت 10 سال طبيب سفارت انگليس در تهران بود و رابطه نزديكي با اطباء ايراني داشت و علاقمند به طب سنتي ايران بوددر كتاب تاريخ پزشكي ايران خود مي نويسد با توجه به اطلاعات پراكنده اي كه در اين زمينه براي ما به جاي مانده مي توان چنين نتيجه گرفت كه وضع پزشكي در ايران باستان خيلي پيشرفته تر از آشور بوده است . لذا دور از منطق نخواهد بود اگر بگوييم كه ايرانيان بودند كه مباني طبي را كه در دنيا به نام طب يوناني معروف است به يوناني ها آموخته اند . در جزو كتب ديني زرتشتي كتابي به نام بوندهشن وجود دارد كه يكي از فصول آن عنوانش اين است كه بدن انسان تصويري از جهان است و در آن هر يك از قسمت هاي بدن به بخشي از زمين تشبيه شده است ( پشت همانند آسمان ، نسوج بدن زمين ، استخوان چون كوهها ، و رگ ها مانندرودخانه هاي خون در بدن به مشابه آب دريا، جگر مانند گياه و نقاطي كه مو در آن مو روئيده است مانند جنگل ها و بالاخره مغز استخوان همانند فلزات مذاب در دل خاك خوانده شده است . سؤالي كه ممكن است پيش آيد اين است كه اگر طب ايران در دوره آرياي ها و هخامنشيان تا اين حد پيشرفته بود چگونه است كه بيشتر پادشاهان هخامنشي پزشكان و چشم پزشكان خود را از بين مصريان و يونانيان انتخاب كردند دكتر سيريل الگوود پاسخ مناسبي براي اين سؤال دارد و مي نويسد كه اگرچه درآثار يوناني ار اطباي مصري و يوناني در دربار داريوش و ساير پادشاهان اخير هخامنشي سخن به ميان آمده اين امر را نمي توان حمل بر ضعف طب ايراني در برابر طب يوناني شمرد زيرا چون كمبو در اثر توطئه اي كه براي غصب تاج و تخت از طرف يكي از مغان مأمور به قتل رسيد داريوش پس از كشف اين تو طئه عدة زيادي از مغان را به قتل رسانيد و هيچ بعيد نيست كه اين قتل عام و مخ كشي به علت كو شش ديگري بوده است كه طبقه روحانيون براي به دست آوردن مجدد قدرت به عمل آوردند بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه داريوش با بي علاقگي نسبت به مغان پادشاهي خود را آغاز كرده است كه چون به آنان اعتماد نداشت نمي خواست در هنگام بيماري خود را در اختيار آنان قرار دهد و از اين رو به اطباي مصري روي آورد و بعد هم شايد به همين دليل پادشاهان ديگر هخامنشي از يونانيان در اين باره استفاده كردند .
چند نكته جالب در مورد چگونگي انجام عمليات پزشكي و جراحي در ايران باستان :
در ايران باستان براي انجام عمل جراحي از مخلوط كردن شراب و بنگ استفاده مي كردند ، شراب را بهترين داروي خواب آور مي شمردند ، در موقع انجام عمل براي بي هوشي از شراب استفاده مي كردند . براي بخيه زدن در مورد
جراحي هاي شكم دو طرف محل شكاف داده شده را با نخ نازكي از طلا به هم مي دوختند.
وسيله ديگر استفاده از مورچه بود براي اين كار تعداد زيادي مورچه سواري جمع آوري مي كردنند و درحالي كه
جراح دو طرف شكاف را به هم مي آورد همكارانش مورچه ها را يكي يكي رو زخم گذاشته و وادارشان مي كردند
كه آن را گاز بگيرند به طوري كه يكي از نيش ها يشان به يك طرف و نيش ديگر به طرف ديگر فرد فرو برود
آنگاه بدن مورچه را از سرش جدا مي كردنند ، آقاي دكتر سيريل الگوود در كتاب ميراث ايران مي نويسد ( شايد
مفهومي كه ايرانيان از بيمارستان داشتند بزگترين و بادوام ترين يادگاري باشد كه به اروپائيان هديه كرده اند بيمارستانهاي جديد نتيجه مستقيم توسعه و بسط مؤسسات ايراني است نخستين بيمارستاني كه از آن اطلاعي در دست است بيمارستان گنديشاپور است اما دردوره پيش از اسلام بنا به گفته فردوسي در شاهنامه علم پزشكي و استفاده از دارو براي درمان بيماريها اولين بار توسط جمشيد چهارمين پادشاه پيشدادي آغاز شده است و اولين پزشك ايراني ترتيه است كه همانند ايمهوتپ در مصر و اسكليپوس در يونان است پزشكي در ابتدا جزو وظايف روحانيون زرتشتي و مزديستي بود و تا زمان ساسانيان اين دانش يكي از رشته هاي ديني محسوب مي شد و جزو وظايف موبدان بود .

در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتي، روزهايي وجود دارد كه ريشه تاريخي وفرهنگي داشته و جلوه اي از باورهايي است كه حتي تا مقدسات ديني و مذهبي آنها پيش رفته و هويت فرهنگي و تاريخي آن جامعه را به نمايش گذاشته است. يكي از اين روزها آغاز سال نو خورشيدي است كه از شايعترين آيين هاي جهاني به شمار مي رود و كمتر تمدني را خواهيم يافت که از آن تهي باشد، هر قومي بر اساس تاريخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپايي مراسم و جشن هاي ملي ومذهبي پاس مي دارد. عيدنوروز و جشن هاي سال نو، در نزد ما ايرانيان با برخورداري از يك فرهنگ و تاريخ اصيل و طولاني و همچنين همزماني آن با حيات هستي و جان گرفتن مجدد زمين ، اين امتياز خاص را به آن بخشيده که از اعياد سال نوي اقوام و ملل ديگر متمايز باشد و آيين باستاني آن فراتر از تجديد خاطره ي يك تمدن بلكه حلقه پيوند گذشته ، حال و آينده است به اين سبب است كه پس از ظهور اسلام در اين سرزمين فضيلت بيشتر مي يابد و در بزرگداشت آيين و مراسم آن تاكيد ورزيده مي شود. گفته شده است آفرينش و هبوط آدم به زمين و همچنين بعثت پيامبر اكرم ( ص ) نيز در اين روز آغاز گشت و ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه با آغاز مجدد حيات طبيعت روح رفتگان باز گشته و چند روزي را در سراي دنيوي با بستگانشان مي گذرانند.
نوروز در ایران
برگ برگ صفحات تاريخ ايران گواهي مي دهد که نوروز باستاني همواره كهن ترين سنت و عزيزترين روز سال نزد ايرانيان بوده است. نوروز برجاي مانده از روزگاري است كه جز با كمك خيال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهي به آن ديار نيست. در گردونه ي سالانه ي تكرار ، نوروز يك تنوع روحي و يك انبساط رواني است كه قوم ايراني دوام خويش را در فراز و نشيب تاريخ مديون اين سنت ديرينه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در اين سرزمين نوروز زيباتر شد نخستين روز بهار مصادف با نوروز باستاني بوده است. اسلام از همان ابتدا كه با فرهنگ ايرانيان عجين شد نه تنها به نوروز بي مهري نكرد بلکه آن را مورد تقدير قرار داد چرا كه هر جزئي از آيين نوروز نمادي از ستايش زيبايي و اخلاق انساني و مهر و دوستي است.
نوروز در ايران اگر چه يك سنت ملي و برآمده از روزگاران بسيار دور است در عين حال با حال و هوايي معنوي و روحاني عجين شده است.
سلام دوستان سال نو و نوروز باستانی را به همگی شما تبریک عرض می کنم.
مخصوصا شما!!

برگرفته از سالنامه راستي
واژه فروهر(نگاره بالا) به چم(معني) پيش برنده بوده و يكي از نيروهاي پنج گانه وجودي انسان است. فروهر در حقيقت ذره اي از پرتو اهورايي(نور الهي) است كه در وجود انسان از طرف خداوند به وديعه گذاشته شده است و باعث پيشرفت و تكامل انسان بوده، تن و روان را به سوي رسايي و جاوداني رهبري مي كند. بايد يادآور شد كه پس از مرگ، فروهر انسان به همان صورت اوليه خود به اصل خود مي پيوندد. زرتشتيان براي فروهر شكل و نگاره اي درست كرده آن را آرم خود قرار داده اند و هر قسمت آن مفهوم ويژه اي دارد:
|
به ياد مري بويسدکتر مهرداد قدرت ديزجي زندهياد مري بويس، که اين جلد از فصلنامه تاريخ ايران باستان به نام و ياد او انتشار يافته است، بيگمان برجستهترين پژوهندۀ فرهنگ ايران باستان در روزگار ما به شمار ميآيد. شگفتا که درگذشت او با درگذشت شاگرد نامدارش، شاپور شهبازي، يکي از بزرگترين پژوهندگان تاريخ ايران باستان در جهان، همزمان در يک سال و با فاصلۀ اندکي صورت گرفت. با مرگ آن دو، ايرانيان براي هميشه دو ايرانشناس و بلکه دو ايراندوست خود را از دست دادند. مري بويس در 1920 از يک پدر و مادر انگليسي در هند به جهان آمد و بخشي از زندگي خود را در آغاز در آن کشور گذراند. بويس تحصيلات دبيرستاني خود را در انگلستان به پايان رساند و سپس در کالج نيونهايمِ کمبريج همزمان در دو رشتۀ زبان انگليسي و باستانشناسي به تحصيل پرداخت و هر دو را با نمرۀ اول به پايان برد. وي پس از دريافت ليسانس، به تحصيلات خود ادامه داد و مدتي نزد ولاديمير مينورسکي زبان فارسي و نزد والتر هنينگ فارسي باستان و فارسي ميانه آموخت و سرانجام در 1946 تحت نظر هنينگ و هارولد بيلي از رسالۀ دکتراي خود در دانشگاه کمبريج دفاع کرد. در سال بعد وي به استادي ايرانشناسي در SOAS در دانشگاه لندن رسيد و آن مقام را تا زمان مرگش در 6 آوريل 2006 در دست داشت. پيش از بويس، دير زماني بود که پژوهندگانِ اروپايي، آيين مزدايي را بر پايۀ نوشتههاي بر جاي مانده از آن بررسي ميکردهاند. اين نوشتهها به سبب کهن بودنشان گاه براي ما چندان دريافتني نيستند و اين امر به پيدايي ديدگاههاي گوناگون دربارۀ آن انجاميده است. رهاورد پژوهشهاي بويس، به ويژه در بررسيهاي او در ميان ايرانيان، اين بود که دريافت در جوامع باستاني مانند ايران که فرهنگ شفاهي داشتند، آداب ديني بيشتر از باورهاي ديني سبب ماندگاري فرهنگ ديني است و از اين رو است که آيين مزديسنا سرسختانه سه هزار سال است که استوار در برابر تاثيرات بيروني ايستاده است. آيين کنوني مزداييان، به ويژه در ايران، بيشتر از نوشتههاي کهن ميتواند ما را در تفسير و تکميل آنچه که تاکنون از يکي از نخستين دينهاي يکتاپرستانۀ جهان ميدانستيم ياري کند. مقالۀ «گوسان پارتي و سنت خُنياگري ايراني» (JRAS, 1957)، پرنفوذترين مقالهاي بود که در زمينۀ انتقال و انتشار روايات اسطورهاي و حماسي از وي منتشر شد؛ ولي بيگمان بزرگترين اثر وي، تاريخ کيش زردشت است که سه جلد آن در زمان وي منتشر شد و چهار جلد ديگر آن قرار است به زودي انتشار يابد. بويس نشان داده است که ايرانيان به خصوص در دوران باستان همواره به آيين مزداپرستي وفادار بودهاند. وي گذشته از اين کتاب، نوشتههاي بسيار ديگري نيز دارد که ارزندهترين راهنما از جمله براي دانشپژوهان و دانشجويان تاريخ به شمار ميآيد. نام و يادش گرامي باد. دکتر مهرداد قدرت ديزجي |