تبليغاتX
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

تاریخ و فرهنگ ایران زمین

تاثیر اقدامات هخامنشیان بر تاریخ ایران

                                                             پيش گفتار:

بايد به تاريخ باستان حتي اگر حقيقت نداشته باشد اعتقاد داشت. لئومزه

پرداختن به موضوع مقاله را از اينجا شروع مي كنم كه براي نوشتن يك مقاله تاريخي چگونه بايد قضاوت كرد ؟ آيا بايد با تعصب و پيشداوري قضاوت كرد يا اينكه نه نقش عوامل مختلف را بر روي پديده هاي تاريخي بررسي كرد تا بحال از خود پرسيده ايد كه آيا تاريخ چهره ها را مي سازد؟ يا چهره تاريخ را يا نه اين دو مورد بر روي هم تاثير متقابل مي گذارند. تايخ نه مقوله اي عجيب و نه پيشداوري از پيش تعيين شده است تاريخ از ديدگاه من ‚ البته نه يك ديدگاه كامل و خالي از عيب بلكه يك ديدگاه كه مي خواهد نقشي در دفاع از تاريخ داشته باشد. تاريخ يك قانون كلي است كه نيازمند قضاوتي درست و مفيد است تاريخ از ملت ها مي گويد ‚ از كرده هايشان و از چگونگي به وجود آمدن و رشد كردن و در پايان فترت و ركود و از بين رفتنشان ديدگاه هاي بسياري در مورد تاريخ وجود دارد كه گاهي قضاوت هاي سطحي و گاهي منصفانه درباره تاريخ ارائه مي دهند. سر ديدگاه را دسته بندي مي كنم : اول ديدگاه كساني كه به نحوي به گرايشات ناسيوناليسم اعتقاد دارند و بر پايه احساسات ملي گرايانه دفاع از تاريخ كشورشان را يك وظيفه مي دانند و با تكيه بر نژاد و البته برتري نژادي خواستار به دست آوردن احترام و برتري بيشتري در عرصه ي بين المللي هستند كه البته امروزه در عرصه بين المللي متاسفانه كشورهايي كه داراي پيشينه عظيم تمدني و تاريخي هستند در شمار كشورهاي جهان سوم مي باشند اما ديدگاه دوم ديدگاه كساني است كه در دفاع از تاريخ جانب حد وسط را رعايت مي كنند يعني نظريات آنها نه بر پايه احساسات ملي گرايانه است و نه بر پايه استدلال و برهان ‚ اين نظريه پردازان در تاريخ به مقوله اي مي پزدازند كه خواننده را قانع كند در واقع مي خواهند تاريخ را به عنوان يك جريان آرام و نافع براي بشريت كه در تمام عرصه ها خواستار حضور نافع انسان در جريان رويدادها است و تنها به توضيح پاره اي از وقايع تاريخي و امتناع سطحي نسل ها به خصوص نسل جوان اكتفا مي كنند. اما  ديدگاه سوم ‚ ديدگاه كساني است كه به طور افراطي از تاريخ بيزارند و وظيفه خود مي دانند تا از تاريخ بد بگويند و اين سير كلي تحولات آداب و رسوم و سنت ها و فرهنگ ‚ اقتصاد ‚ سياست ملت ها را به باد تمسخر بگيرند. بنابراين اعتقاد ‚‌كه در هزاره دوم حرف اور را درميدان قدرت ‚ پول و صنعت مي زند پس چه جاي صحبت از گذشتگان است آنها هرچه كرده اند گذشت ‚ مهم حال و آينده است . تاريخ نه يك سير كلي و نه يك پديده و جريان سود بخش براي بشريت نه يك قانون و نه يك پشتوانه براي پيشرفت ملت ها. تاريخ كشتارگاه اراده ها ي فردي است ‚‌هگل مي گويد تاريخ تنها در بر دارنده ي شرح جنگلها ‚‌نبرد ها ‚ خونريزيها و كشتار افراد بي گناه است . تاريخ مي بايد از ديدگاه اين افراد در لابلاي برگ هاي خاك خورده ي كتاب تاريخ مدفون شود و مانند گذشتگان به خاك سپرده شود و نياز بشر راتنها به تجربه و پول و صنعت معطوف مي كنند به راستي چنين است اما او صبر تواكو جمله دندان شكني دارد كه مشكل بتوان دانست كه تفسيري حقيقت دارد يا خير اما تشخيص تفسيرهاي نادرست چندان دشوار نيست ‚ تاريخ كشورمان ايران نيز از اين قائده ها مستثني نيست . آيا تا بحال با خود انديشيده ايد كه سرزميني كه روي خاك آن زندگي مي كنيد چگونه ايران نام گرفته مردمان اين سرزمين از كجا آمده اند و چگونه توانسته اند اين مرز و بوم را حفظ كنند؟ خاندان هاي حكومتگري كه زماني ايران را به عنوان يك امپراطوري بزرگ و قدرتمند به جهانيان معرفي كردند چرا نابود شدند چرا قدرتمند شدند؟ كورش ‚ داريوش ‚ خشايار چه كرده اند كه ايران‌‚ ايران شد و چه شد كه اسكندر وارث اين ميراث عظيم شد؟ هخامنشيان كه بودند ‚ چه كردند ‚ چرا نابود شدند و از همه مهمتر چه تاثيري بر ايران برجاي گذاشتند ؟ يا بهتر بگويم تاثير هخامنشيان بر تاريخ ايران چگونه بوده است؟ هنر هخامنشي ‚ دين ‚ فرهنگ و آداب و رسوم ‚ اقتصاد ‚ سياست ‚ زبان و خط آنها چه بوده است ؟ به عنوان يك دانشجوي تاريخ كه به خود جرات داده و قلم به دست گرفته تا نظريات خود را درباره ي تاريخ كشورش ارائه دهد با توجه به مطالعات اندكي كه داشته ام مي خواهم بگويم كه امپراتوري هخامنشيان يك جريان منظم و يك برنامه ريزي مدون و قابل اجرا بود كه در راس آن شاه قدرتمندي همچون داريوش قرار داشت كه بنيان واقعي شاهنشاهي هخامنشي را گذاشت هخامنشيان پارسياني بودن كه به سمت سرزمين فارس امروزي وهسپار شدندو رهبري ايشان در دست هخامنش و فرزندان وي بود پسر بريان مي گويد امپراتوري هخامنشي در پي فتوحات كورش (557-530) و كمبوجيه (530-522) بر ويرانه ها  و اراضي حاصلخيز ممالك گوناگون خاور نزديك تاسيس شد. داريوش اول (522-486)به  اين امپراتوري وسعت بخشيد و آن را به نحو استوارتري سازماندهي  كرد. امپراتوري هخامنشي بيش از دو قرن از رود سند تا درياي اژه ‚ از سير دريا تا خليج فارس و نخستين آبشار نيل گسترده بود تا سرانجام با مرگ داريوش سوم در يك توطئه ‚ درهمان زمان كه حريفش اسكندر در مقام فاتح ظاهر مي شد از ميان رفت(330) اين امپراتوري كه تنوع فوق العاده قومي –فرهنگي و پويايي استثنايي شكلهاي سازماندهي شده محلي وجه تمايز آن است كه امكان دو تفسير را پديد مي آورد. يك تفسير ان را نوعي فدراسيون را نوعي فدراسيون سست پايه از كشورهاي خود مختاري مي داند كه دورادور در پناه شاه بزرگي قرار دارند كه صرفا به طور غير مستقيم باخراجگيري و سپاهگيري اقتدار خود را به منصه ظهور مي رساند ‚ تفسير ديگر : بي آنكه تنوع مسلم فرهنگي را نفي كند مي خواهد بر پوسش سازماندهي مداخله هاي چندگانه مركز و فرايند يكپارچه سازي فرهنگي تاكيد ورزد پس در اين دو تفسير كه از يك سو امپراتوري هخامنشي را تنها مجموعه اي  از چند كشور مي داند كه در تمام مسائل خود، خود مختار هستند و فقط كارهاي خود در حمايت شاه بزرگ هخامنشي قرار مي دهند و ديگري تنها بر يكپارچگي فرهنگي تاكيد دارد كه عامل وحدت اين امپراتوري است. اما يك سوال اصلي در اينجا پيش مي آيد و اين است كه امپراتوري هخامنشي چه بود كه بي آنكه آن را در چارچوب تاريخيش مطرح كنند پيوسته به انحطاطش اشاره مي كردند؟ پير بريان مي گويد: در واقع همواره از اين پديده حيرت كرده بودم كه به پيروي از درويزن (كه سزاوار ميراث براني چنين جزم انديش نبود) بعضي از مقلدان متعصب بي هيچ پرده پوشي ادعا مي كردند كه فتوحات مقدونيه ساختارهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي آسيا را زيرو رو كرده است ودر عين حال دروه پيش از استكندر را فقط به مثابه دوره اي تعريف مي كردند كه ضد دوره اسكند است و همين ضد بودنش باعث نمايان شدن ارزش دوره اسكندر مي شود. نويسندگان باستان اين اقدام را راهزناني معرفي كرده بودند كه به هيچ وجه به كشاورزي نمي پرداختند و به همين دليل طبعا مهاجم بودند بنابراين اين اعتقاد روز به روز در من راستختر شد كه بينش ما درباره شاهنشاهي هخامنشي واقوام ساكن در آن بر اثر تحريفهاي تاريخنگاران باستاني اسكندر باطل است قضاوتهاي تاريخي خصوصا قضاوت اروپاييان درباره تاريخ كشورمان با ساختن فيلم سيصد و نشان دادن چهره اي ضد بشري و خوي وحشيگري در هخامنشيان در نبرد ترموپيل و كشته شدن لئوينداي و يارانش خود نمونه اي بارز از قضاوت تاريخي درباره تاريخ كشورمان است با توجه به گفته هاي پير بريان و اينكه نظريه برخي از افراد اين مي باشد كه آري خشايار چرا بايد نبرد ترومپيل را بوجود آورد و موجب مرگ لئونيداي و افرادش شود؟ براي پاسخگويي به اين سوال شايد اطلاعات من اندك باشد اما با توجه به همين اطلاعات اندك بايد بگويم كه براي امپراتوري عظيمي چون هخامنشي و پادشاه قدرتمندي چون خشايارشاه جنگ و كشور گشايي به معناي اعلام هويت و قدرت يك امپراتوري مي باشد كه در دنياي باستان آن روز براي بدست آوردن پرستيژ بين المللي لازم و ضروري بوده است ساختن فيلم سعيد توسط كشور امريكا به قصد توهين به تاريخ ايران خود بيان كننده تفسير نادرستي از تاريخ ايران است اين سوال پيش مي آيد كه آيا امپراتوري روم كه مغرب زمين آن را دروازه ورود فرهنگ به تمام جوامع مي نامند و در طي رشد وانتشار جريان فكري خاورشناسي، نقد فلسفه مشرق زمين و فلسفه يونان رامقدمه بوجود آمدن همه مكاتب فلسفي مي دانند. اين نظريه كه هخامنشيان راهزن بودند و نه يك امپراتوري عظيم و پادشاهي قدرتمند و داراي برنامه ريزي لازم است يك جمع بندي كلي از اقدامات هخامنشيان و تاثيري كه بر تاريخ ازران داشته اند ارائه شود.

بنا بر گفته هاي شاپور شهبازي قوم پارس قبيله هاي فراوان داشتند و در آغاز هزاره يكم قبل از ميلاد از دره هاي خراسان وارد ايران شدند و از كناره جنوبي رشته كوههاي البرز گذشته و سپس به جنوب روي آورده اند و در فارس اقامت كردند. اين قوم كه از چندين قبيله تشكيل مي شد قبيله هخامنشي و ماراسپي و غيره كه قبيله هخامنشي مشهورترين قبيله بود كه توانستند به سركردگي هخامنش پارسيان رانظم و سامان بخشند. هخامنشيان نخستين چندان نيرومند نبودند بررسي تاريخ و نحوه بوجود آمودن هخامنشيان وحدت فرمانروايي، هنر، دين، فرهنگ و صنعت هخامنشيان با توجه به نوشته ها و اسنادي كه از تخت جمشيد كه گوياي مطالب بسياري از هخامنشيان است نشان مي دهد كه هخامنشيان نخستين چندان نيرومند نبوده اند. اجداد هخامنشيان شاهان قبايل پارسي بوده اند كه در جوار تمدن هاي طلطنتي اورارتو، آشوري، بابلي، و ايلامي شاهي سنتي آنها به شاهنشاهي تبديل شده است. جانشينان هخامنش دو پسر بودند كه از يك پسر بعد از يك نسل كوروش كبير پديد آمد كه از 559 تا 529 پيش از ميلاد سي سال سلطنت كرد و سلطنت محلي پارسها را به شاهنشاهي تبديل كرد از فرزند ديگر پس از دو نسل داريوش كبير پديد آمد كه سلطنت در هم ريخته هخامنشي را پس از مرگ كمبوجيه پسر كوروش از نوباز ساخت. اينكه بعد از كمبوجيه، داريوش چگونه توانست وارث تاج و تخت كوروش شود نيازمند بازگويي جزييات فراوان است كه در ظرفيت اين مقاله نمي گنجد و در اين مقاله سعي بر كلي گويي شده است. داريوش خود در كتيبه اي در بيستون چگونگي غلبه بر شورشيان و بدست آوردن تاج و تخت را به خوبي شرح مي دهد.

سنگ نوشته و نقش برجسته بيستون هنوز بهترين و ارزنده ترين سند دوران كهن و در نوع خود بي مانند است هنگامي كه كتبيه آماده شد آن را بر خشت و چرم و پوست و درخت پاپيروس نوشتند خطوط شناخته شده در ايران باستان خطوط ايلامي، آرامي، بابلي بود اما داريوش خود مبتكر خط ميخي براي زبان فارسي باستان مي باشد در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ و اينكه خصوصيات اين شاهنشاهي، اقدامات داريوش، برنامه ريزي خوب و منظمي كه براي بازسازي ايران انجام داد خط، زبان، پول، ارتش، تجهيزات نظامي، كشور گشايي، همه و همه تحت لواي يك قانون كلي  و يك برنامه مدون و دستگاهي عالي به پيش مي ر فت. ساخت تخت جمشيد كه يادگار عظيم هخامنشيان كه در دامه كوهي به نام كوه مهر و از قسمت هاي مختلفي از جمله دروازه ملت، تالار پذيرايي، سراي نشيمن، داريوش را بي كمان داناترين و هوشمندترين شاهان باستان معرفي مي كند كه در همه شئون از سياست و اقتصاد گرفته تا مسائل اجتماعي و قانوني و تعيين حدود طبقات سپاهي كارهاي بسياري انجام داده است كه نه تنها موجب پايداري شاهنشاهي ايران شد بلكه سبب شد كه سازماندهي آن حتي با آمدن اسكندر و اعراب از هم نگسلد و حتي در غرب نيز از اين سازمان الهام گرفته شود. ايرانيان تا قبل از روي كار آمدن هخامنشيان به حصوص داريوش از نظر داشتن سپاه منظم، پول واحد، طبقات اجتماعي منظم دچار نقصان بوده اند يا بهتر بگوييم فاقد اين خصوصيات بودند. داريوش با اقدامات مفيد خود از جمله استان بندي ايران، راهسازي، پست، وضع ماليات، رواج پول و سكه، مقياس و معيار شخص، ايجاد سپاه جاويدان، دادگستري و قانونگذاري،‌ترويج كشاورزي، ابداع خط ميخي، تشكيل ديوان، همه و همه ابتكارات داريوش براي معرفي مردم ايران به عنوان يك قوم متمدن به جهان آن روز و به جا گذاشتن نامي نيك از خود بود. اما يكي از مهمترين ويژگيهاي تاريخ هخامنشي اين است كه پارسيان برخلاف اغلب ملل فاتح،‌شهادت هاي مكتوب از تارزخ خود به مفهوم وقايع نگارانه آن بر جاي ننهانده اند. و اما دين و هنر هخامنشيان، اگر بخواهيم بر اسناد مادي به جاي مانده تكيه كنيم آريايي ها دو گروه خداي خير كه به سه طبقه روحاني، فرمانروا، ارتشدار و كشاورز تقسيم مي شدند. اما آنچه ميان گاهان زرتشت در شرق و كتيبه هاي هخامنشي مشترك است نام اهوره مزدا و وجود ايران است دين گاهان دين يكتا پرستي مي باشد. وجود ميترائيسم در زمان هخامنشيان در جهان آن روز است. هنر هخامنشيان، پارسيان هنر قومي نداشتند هنر آنان تركيبي بود از هنر اقوام گوناگون كه تابع پارسيان بودند ساخت تخت جمشيد و فراخواندن معماران و هنرمندان از سارسر قلمرو امپراتوري خود گوياي اين نكته است كه هنر هخامنشيان يك هنر تركيبي و خاصيت پذير بوده است. كشف فرش پاريزيك در سيبري روسيه كه نقش و نگار آن مربوط به زمان هخامنشي است خبر از هنر قاليبافي در كنار ساير هنرهاي ديگر همچون فلز كاري و كاشي سازي مي دهد.

اما چه شد كه اين امپراتوري عظيم به زوال دچار شد. اسكندر فاتح مقدوني كه تا آن زمان فقط بر سرزمين كوچك مقدوني حكومت مي كرد چه شد كه توانست بناي امپراتوري عظيم هخامنشيان را ويران كند به راستي اين سوال چرا براي تجزيه و تحليل يك امپراتوري عظيم افكار هميشه متوجه عوامل نابودي و زوال يك امپراتوري مي شود؟ بنا بر گفته منابع و اسنادي كه بر جاي مانده بعد از داريوش و خشايارشا و جنگهاي مداوم خشايار با يونانيان نفوذ آنها در امپراتوري هخامنشيان و جانشينان نالايق، سستي، فساد درباريان، دخالت زنان در امور كشوري، جنگهاي نابجا بر سر مسئله جانشيني، همه و همه دست به دست هم دادند تا امپراتوري هخامنشي مسير زوال و سقوط را هر چه زودتر طي كند و عل رغم كوششها و تلاشهاي خشايارشا سرانجام اسكندر در چندين نبرد پي در پي هخامنشيان را شكست داد و واشا تاج و تخت آنها شد و امپراتوري عظيم ايران براي چندين قرن به زير سلطه بيگانگان رفت تا زماني كه پارتيان از خراسان برخاستند و درفش ايران را بار ديگر به اهتزاز درآوردند پارتيان كه دو هدف عمده داشتند يكي احياي قدرت هخامنشيان و دوم رقابت با روميان بر سر رقابت براي بدست آوردن ارمنستان كه هدف اول يعني احياي قدرت هامنشيان تمام توجه پارتيان را متوجه خود كرد و آنان نيز در نهايت گرفتار ضعف و زوال شدند. اشكانيان كه با بيرون راندن سلوكيان و ارث تاج و تخت در ايران شدند با الگو برداري از چگونگي حكومت و زندگي سلوكيان و بوجود آوردن حكومت ملوك الطوايفي، وجود اديان مختلف و بي توجهي به موبدان و نارضايتي مردم زمينه هاي ضعف و زوال خود را فراهم آوردند تا اينكه سرانجام اردشير بابكان با شكست دادن اردوان پنجم بساط حكومت اشكانيان را برچيد.

نتيجه گيري

بعد از تجزيه و تحليل چگونگي بوجود آمدن هخامنشيان و اقدامات داريوش كبير لازم مي دانم تا يك مقايسه كوتاه از نحوه حكومت هخامنشيان با مادي ها و اشكانيان داشته باشم. همانطور كه مي دانيم آريايي هايي كه به ايران وارد شدند به دو شاخه تقسيم شدند شاخه هند و اروپايي و شاخه هند و ايراني. شاخه هند و ايراني در بدو ورود خود به ايران با ساكنان اوليه سرزمين ايران مواجه شدند كه براي خود آداب و فرهنگ متفاوتي داشته اند. آريايي ها ناگزير به ادغام شدن در اين فرهنگ شدند آنها براي اينكه متفاوت از اني ساكنان بومي باشند خود را آريايي يعني نژاد سپيد ناميدند. اين قوم كه به كار كشاورزي و گله داري مي پرداختند از سوي اقوام مقاجمي كه در همسايگي آنها به سر مي بردند مورد حمله قرار مي گرفتند و خانمان آنها بر باد مي رفت و از آنجا كه يك حاكميت واحد و اتحاد و انسجام نداشتند تصميم به برگزيدن حاكمي براي خود گرفتند آنان ديااكو را انتخاب كردند ديااكو به محض حاكم شدن براي خود قلعه هاي مستحكم ساخت و شروع به متحد كردن مادها در مقابل مهاجماني همچون آشور پرداخت اما حتي بعد از ديااكو جانشينانش و روي كار آمدن هوخششره،تهاجم سكاها به ايران و حتي 28 سال بعد از هوخششره نيز مادها همچنان گرفتار آشوري ها بودند تا اينكه هوخششره سرانجام توانست آشوريان را شكست دهد. از اين زمان به بعد مادها كه در آسايش و رفاه به سر مي برند گرفتار تن آسايي و ضعف و زوال شدند تا زمان ايشتو ويگو پدربزرگ كورش كه بر طبق گفته هاي هرودت ايشتوديگو در نتيجه خوابهايي كه مي بيند دست به اقداماتي همچون از بين بردن نوه دختري خود براي حفظ قدرت مي كند. اما سرنوشت جور ديگر رقم مي خورد و كورش كه خواهان حكومت مي باشد و پدر بزرگ خود ايشتوويگو شورش مي كند و پارسها را كه تا آن زمان برده مادها به شمار مي رفتند حاكم ايران زمين مي كند. كورش به نبردهاي زيادي دست مي زند و داراي خصوصيات منحصر بفردي كه بود بنيان اوليه شاهنشاهي هخامنشي را پايه گذاري كرد اما بعد از كشته شدن كورش قدرت به كمبوجيه، پسر او رسيد كه كمبوجيه نيز در نتيجه شورش بردياي دروغين عنان حكومت را ازد دست مي دهد و داريوش شاهزاده پارسي بنيانگذار واقعي حكومت هخامنشي مي شود و براي مدت زماني طولاني ايران را به عنوان يك امپراتوري عظيم به دنياي باستان معرفي مي كند ايران در زمان مادها از بسياري از اقداماتي كه در زمان هخامنشيان صورت گرفت محروم بود مغان در همه امور كشور دخالت مي كردند شاهان مادي گاه آنچنان خودكامه مي شدند كه مردم خود را از ياد مي بردند. مادها و پارس ها با هم وارد اران شدند اما هر كدام خصوصياتي داشتند كه آنها را از هم متمايز مي كرد آنان كه هخامنشيان را به وحشيگري متهم مي كنند بايد  بدانند در روزگار باستان همه دولتها ماليات مي گرفتند، سرباز مي گرفتند و همه دولتها به مرزهاي ديگران پا مي نهادند و اقوام همسايه را مرعوب مي كردند هخامنشيان در ازاي آنچه كه مستاندند آزادي، نظم، روش اداري عالي، دادگستري امنيت، امكان زندگي آرام و مطمئن و آزاد را ارزاني مي داشتند در حقيقت نظم و سازماني كه هخامنشيان درست كردند براي اخلاقشان به ارث ماند و دولتهاي بعدي چه شرقي مانند سلوكيان، اشكانيان، ساسانيان و اعراب و چه غربي مانند روميان، بيزانس، و اروپاييان از آن مستقيم يا غير مستقيم بهره مند شدند اولين نوشته ها اولين كتيبه ها، اولين سكه، اولين خطا همه و همه از هخامنشيان بر جاي ماند اشكانيان در مقايسه با هخامنشيان جانشيناني بودند كه سعي داشتند كه با دلاوريهاي خود بيگانگان را از ايران بيرون برانند و قدرت از دست رفته هخامنشيان را دوباره بازگردانند و شكوه شاهنشاهي آنها را احيا نمايند اما اشكانيان نيز به مانند مادها به زندگي اشرافيگري روي آوردند و نه به دين و فرهنگ مردم اهميت چنداني نمي دادند و هدف بلند مدت خود يعني احياي قدرت هخامنشيان را كه به صورت هدف بسيار بلند مدت درآمده بود دست نيافتند و حتي از آنان نوشته ها و اسناد بسيار اندكي بر جاي ماند. اين مقاله كه در بردارنده ديدگاههاي خود نويسنده و دخالت دادن ديدگاههاي تاريخدانان ديگر مي باشد تنها سعي دارد كه به عنوان يك ايراني نقشي در بازگويي ويژگيهاي تمدن عظيم ايراني و اقدامات امپراتوري هاي عظيم كه هر يك به نحوي صفحه اي زرين از تاريخ ايران را در بر مي گيرد داشته باشد كه در آينده اين قلم خام و سست آثاري هر چند در خور و شايسته تاريخ ايران ارائه دهد.


منابع :

1-پير بريان، امپراتوري هخامنشي، ترجمه ناهيد فروغان، نشر پژوهان، تهران، 1381، ج1

2-دكتر عليرضا شاپور شهبازي، ماد و هخامنشي

3-مهرداد بهار و نصرالله كسراييان، تخت جمشيد

نویسنده:لیلی محمدی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی  |