سلام دوستان مطلب پایین معرفی یکی از شهرهای اذر بایجان غربی است.که قدمت تاریخی زیادی دارد و خواندن ان خالی از لطف نیست.

اشنویه(شنو)
در حاليكه در موزه قدم مي زدم يك سنگ بزرگ با دستخطي قديمي توجهم را به خود جلب كرد . طبق گفته راهنما اين سنگ بين دو مرز آشوريان و اوراتور(ارمنستان) ، نه صد سال قبل از بناي تخت جمشيد قرار داده شده بود . اين سنگ } كيله شين { نام دارد . نام شهر اشنو با خط ميخي روي سنگ حك شده است . من كنجكاو شدم كه بيشتر در مورد اين شهر بدانم . حالا من آنرا از جنبه هاي جغرافياي تاريخي و اجتماعي توضيح مي دهم .
اشنويه در جنوب غربي آذربايجان غربي ، بين سه كشور ايران ، عراق و تركيه واقع شده با طول جغرافيايي 45 درجه و 6 دقيقه و عرض 37 درجه و 2 دقيقه و 30 ثانيه و اختلاف ساعت آن با تهران 20 دقيقه و 12 ثانيه است و با مركز استان 71 كيلومتر فاصله دارد . ارتفاع متوسط آن از سطح دريا 5080 فوت معادل 1524 متر است و مساحت كل منطقه اشنويه 64 كيلومتر است . در شمالغربي دو قله بنام رندوله (با ارتفاع 6000 پاو ) و بابوله در روبروي هم قرار دارند و مشرف به شهر اشنويه مي باشند . اين دو قله دارايي يخچالهاي طبيعي دره اي است . اشنويه دارايي مطبوعترين آب و هواي منطقه آذربايجان غربي است سرد و مرطوب كوهستاني بوده و داراي زمستانهاي سرد و طولاني و تابستانهاي معتدل مي باشد . حداكثر درجه حرارت در تابستان 6/40 درجه سانتيگراد و حداقل درجه حرارت 5/14 درجه مشاهده شده . گرمترين و سردترين محل ، به ترتيب نالوس و گلاز مي باشد . ميزان بارندگي ساليانه 5/440 ميليمتر و درجه رطوبت 5/2 درصد در سال مي باشد . اشنويه منطقه بادخيز مي باشد از جمله بادشمال (شه مال ) ، بادزريان ، باد قبله و باد سلماس .
گادر ، كاني رش ، گلازچاي ( روبار ) و گرد كاشان از جمله رودخانه هاي واقع در اشنويه اند كه بزرگترين آن رودخانه گادر به طول 100 كيلومتر است كه در كتاب هاي تاريخي به نام رود كدير مشهور است . سلطان مصطفي ( كاني باد ) ، پير رش ، باد كاني شيخ رش ، كاني پوليه ( آب آن از زير شكاف سنگها مي جوشد و بعد از جريان پيداكردن تبديل به سنگهاي كوچك آهكي مي گردد ) ، كاني گراو ، كاني سپي ، كاني مرگور ، سه كاني عين الروم و ... از جمله چشمه هاي معدني اشنويه هستند كه مردم براي علاج بيماري رماتيسم و امراض پوستي از آنها استفاده مي كنند كه معروفترين آنها كاني گراو است كه در يكي از باغهاي اطراف اشنويه واقع است در هنگام اشغال اين منطقه توسط روسها دور تا دور آنرا ميوه فرا گرفته مانند گردو ، بادام و انگور ( كه مورد توجه سياح معروف عرب ابن هوقل نيز قرار گرفته است ) حمدالله مستوفي و ياقوت حموي از باغ هاي اين شهر تعاريف زيادي نموده اند . مهمترين محصول صادراتي آن گندم و گيلاس است . ( طوريكه آنرا شهر گيلاس ناميده اند ) توتون اشنويه داراي معروفيت خاص است كه داراي ساقه كوتاه و برگهاي پهن است و به توتون كردي معروف است . داراي منابع زير زميني دست نخورده از قبيل نفت است دنباله رگه هاي نفتي كركوك مي باشد در چشمه كاني چاورش روي آب را ماده اي چربي فرا گرفته كه مردم در گذشته از اين در چراغ مي ريختند . برده زرد ( سنگ زرد ) ، سنگ آهن مرمر و سنگ هاي آهكي از جمله سنگ هايي است كه در اشنويه به فراواني يافت مي شود . اشنويه از نظر تاريخي يكي از بزرگترين شهرهاي كردستان بوده ، قدمت آن زيادتر از سه هزار سال مي باشد . در سيزده قرن از ميلاد مسيح شهري آباد و پر جمعيت بوده و با حدود 400 هزار نفر جمعيت داشته و داراي چهار دروازه بود كه هر كدام به صورت قلعه مستحكم در جهار قسمت شهر قرار داشته اند. دروازة قلاتوك (قلعه ) در شمالغرب ، روستاي آسناوه ( حسن آباد فعلي ) در جنوب ، گرد كشان در شمال شرق و ركاباد در بالاي جادة اشنويه - نقده قرار دارد . بعضي ها عقيده دارند كه اشنويه در قديم به علت حضور ملكه صبا به نام شهر صبا معروف بوده نام شهر اشنويه به نام } اشنو { در سنگ كيله شين (Kelichin ) به خط ميخي منقوش است . نام هاي قديمي شهر آشنو ( از زبان كلداني ) ، عشنو ، شنو ، اشنو به معني قلعه ، برج ، بارو ، سنگر و حصار است ولي به عقيدة برخي مورخان اشنويه در اصل ( اُشنه ) بوده كه به معناي گياه خوشبو است و به فارسي آن گياه را ( دواله ) گويند كه بر درخت صنوبر و گردو ميپيچد . در كتيبه كوروش از ايالت ( اشنوناك ) كه همان اشنو است نام برده شده كه خواجگذار كوروش بوده اند . از نظر تاريخي سابقه اين ناحيه به قبل از مادها مي رسد

اقوامي چون لولوبيان ،آشوريها، اورارتوها و ماده در اين منطقه سكونت داشته اند . اين شهر در طول تاريخ ، جولانگاه جنگ و گريزهاي زيادي بوده است از جمله باره ميان عثمانيان و روسها كشتارهاي وسيعي در اين منطقه صورت گرفته است . در سال 1320 ه.ق زلزله بزرگي شهر را تكان داده و خسارتهاي مالي و جاني سنگين به باد آورد به طوريكه تقريباً شهر از بين رفت در سال 1909 ميلادي عثمانيها اشنويه را تسخير نمودند و در حد وسيعي كشتار نمودند . به علت جنگ روسها و عثمانيها در اين نواحي زيان زيادي به جان و مال مردم وارد شد . پس از روسها نوبت جيلوها ( شاخه اي از آشوريها ) رسيد كه به شهر هجوم آورده و حتي به زنان و كودكان نيز رحم نكردند . به دنبال جنگ جيلوها و روسها ، قحطي بزرگي پديد آمد . به علت مرگ و مير زياد ، مردم از فرط گرسنگي به طرف عراق ( موصل و كركوك ) حركت كردند و چون مصادف با زمستان بود آب و هواي نا مساعد و برف فراوان سبب شد كه عدة زيادي در راه تلف شدند و فقط چند خانوار جان سالم به در بردند و فقط چند صد نفر باقي ماندند . اشنويه آثار باستاني بسياري از جمله قريد روستاي بمزورتي ( داراي 120 هزار نفر جمعيت بوده و اسم آن در اصل بي دين زورتي به معني موقوفه يا بخشيده شده به زبان آشوري مي باشد . كليساي دارالعلماي مسيحي در اين منطقه بوده ما رابراهم اُسقف بزرگ اين منطقه بوده آثار گورستان مسيحيان در اين محل باقي مانده اند ) ، دنخه ، تپه ده شمس ، تپه حسن چشمه گل ، تپه نرزيوه ، چهاربت ، تپه گرد ملا احمد ، قلعه توك ، تپه حسن آباد و سنگ كله شين .
سنگ كيله شين ( Kelichin ) در جنوب غربي اشنويه در مرز ايران و عراق واقع شده است . سنگ كيله شين سنگي است بزرگ آبي به ارتفاع 170 سانتي متر كه كتيبه اي به دو زبان اوراتويي و آشوري در آن وجود دارد و متعلق به قرن هشتم پيش از ميلاد است متن اوراتويي از ايشيونيا ( 814 سال پيش از ميلاد ) پادشاه اورارتو است و سمت چپ همان متن به زبان آشوري است در كتاب ( المنجد ، تاريخ آشور ، كتاب كشيش هاي ريش قرمز ) در مورد كله شين چنين نوشته اند : ( معني لغوي كله شين ستوني به رنگ آبي است و به عبارت است از سنگ كوچكي به صورت مكعب مستطيل يا استوانه در كنار قبر و يا بالاي سر اموات نصب مي نمايند . ) اين سنگ از نظر جغرافيايي اهميت دارد از مركز تقسيم خوردن آبراهه هاي كوههاي مرزي بوده كه ( مقيم العياهي ) گفته مي شود به قول نويسنده مشهور كلداني قدمت اين سنگ 900 سال قبل از بنا نهادن تخت جمشيد مي باشد در آن اسم سه شهر ( ورمي ، شنو ، نيرگي )
آمده است نخستين كسي كه اين لوحه را به دنيا معرفي نمود شولش باستانشناس آلماني بود . اشنويه داراي اماكن متبركه : شيخ عبدالعزيز ، سلطان مصطفي ، سيد تاج الدين ، ( حمدالله مستوفي اورا از فقيه هاي بزرگ خوانده ) ، حاج شيخ اسماعيل برزنجي ، خليفه ملا خضر و خليفه ملا شفيع ... و مشاهير و عرفا از جمله : علي بن شيخ حامد اشنويي و احمد كور ( معروف به شيخ احمد عاشق ) مي باشد . اشنويه داراي 79 روستا و جمعيت كل 62 هزار مي باشد زبان مردم اشنويه كُردي سوراني مي باشد مردم لباس كُردي مي پوشند دين مردم اين منطقه اسلام و مذهب اكثريت شافعي مي باشد . چهار ايل و عشيره عمده در منطقه اشنويه وجود دارد : زرزا ، مامش ، هركي و سادات مهمترين كار مردم كشاورزي و دامداري مي باشد . اسم معمو آن امروزه اشنويه است . در زبان محلي همان شنو است . اشنويه شهري زيبا ، با شكوه و تاريخي است . از نظر جغرافيايي داراي موقعيت مهم نظامي است زيرا بين سه كشور واقع است . از آنجا كه اشنويه محل زندگي مسيحيان بوده ( در قرن پنجم بعد از ميلاد ) عتيقه هاي زيادي كه متعلق به آنهاست در اين منطقه پيدا شده كه هم اكنون در موزه هاي سراسر جهان نگهداري مي شوند . اشنويه داراي مزيتهاي فراوان تاريخي ، اقتصادي و طبيعي است كه مسافران بسياري را به خود جلب مي كند . در پايان شما را دعوت مي كنم كه از شهر من ديدن كنيد .
تهيه كننده : دليـر جهان تاب
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی
|
قانونگذاري :
اما از همان ابتدا پادشاهان بزرگ پي به اين مهم برده بودند كه اجراي عدالت بدون داشتن يك سلسله قوانين و مقررات اجتماعي ميسر نيست و در واقع عدالت چيزي جز اجراي قوانين و تنبيه كساني كه سرپيچي از قوانين مي كنند نمي باشد همچنين پي برده بودند كه تا قانوني جنبه الوهي و ملكوتي نداشه باشد مردم به رضا و رغبت از آن تبعيت نخواهند كرد و هر جا بتوانند و راه گريزي داشته باشند از اطاعت آن شانه خالي مي كنند لذا همه قانونگزاران اوليه تاريخ در ممالك قديمه قوانين موضوعه خود را به خدايان نسبت داده و در واقع به صورت وحي و الهام جلوه
مي دادند حمورا يي قانوننامه خود را فرستاده شمس خداي خورشيد معرفي مي كرد ، حضرت موسي قوانين خود را به يهود خداي يهود نسبت مي داد ، و به قول ديودورس سيكولوس متقيان ايران معتقد بودند كه در يكي از روزها زرد تشت بر كوه بلندي نماز مي گزارد اهورا مزدا در ميان رعد و برق بر وي ظاهر شد و كتاب قانون را به وي اعتا كرد در نزد ايرانيان آيين مملكت عنوان مشيت الهي را داشت و سر پيچي از فرمان و خواست الهي شمرده مي شد .
تصميميات سلاطين ايران از قديم در دفاتر خلود سلطنتي ثبت مي شد و اين قوانين و تصميمات مادام كه توسط پادشاه ديگري ملغي و يا اصلاح نمي گرديد براي سلاطين بعدي لازم الاجرا بود داريوش در كتيبه بيستون اشاره به قانون كشور خود كرده و مي گويد (( من به موجب قوانين رفتار كردم و برزورمند و مسكين يكسان هيچگونه شدني به كار نبردم )) از تحقيقاتي كه اخيراً توسط مستشرقين به عمل آمده چنين بر مي آيد كه كلمة قانون يادات براي اولين بار در زمان داريوش كبير به كار رفته و از اين تاريخ است كه دات جايگزين اصطاح بابلي قضاوت كه پيش از اين تاريخ معمول بوده گرديده است . وضع قانون در تمام دوره باستاني با شاه بود و گر چه هر پادشاهي تمام قوانين و احكامي را كه توسط سلاطين سلف مقرر شده بود محترم مي شمرد و در رعايت آنها مي كوشيد ولي گاه به گاه به حكم اختيار نهائي و حق و توئي كه داشت بعضي دستورات سلف را لغو كرده و قوانين و دستوراتي كه به نظر او با وضع زمان مناسبتر و عادلانه تر مي نمود جايگزين آنها مي كرد .
عدل و داد :
پادشاهان ايران از همان ابتداي تاريخ يكي از وظايف عمده خود را اجراي عدالت در بين اتباع خود مي شمردند و در تمام دوران طويل تاريخ ايران ما با مسئله مكرري بر مي خوريم كه مردم به پادشاهان كه قاضي نمايي در كشور مستند مراجعه و داد خواسته اند و پادشاهان بزرگ ايران نيز همواره سعي نموده اند كه قسمتي از وقت خود را صرف اين كار سازند افسانه طرز به سلطنت رسيدن ديو خس سر سلسله ماد به طور يكه هرودوت آورده نه تنها از نظر اينكه اهميت قضاوت و دادخواهي را در كار پادشاهان ايران نشان مي دهد مهم است بلكه همچنين نشان مي دهد كه ايرانيان قديم سلطنت را در واقع يك قرارداد اجتماعي تلقي مي كردند بدين معني كه مردم به ميل و رضاي خود شخص را به عنوان قاضي و حكم و حامي از بين خود انتخاب كرده و او را با رضاي خاطر اجرا مي كردند تا بتوانند با آسودگي و رفاه زندگي نمايند . پادشاهان هخامنشي براي آنكه معتقد شوند كه عدالت در اقصي نقاط شاهنشاهي آنان اجرا مي شود دستور دادند تا قوانين و شرايع ديني تمام ملل و اقوام تابعه آنها را كاهنان و روحانيون هر ملت و قومي تدوين نمايند،تا كار قضات در امر رسيدگي به شكايات مردم سهل و آسان شود آنان مي دانستند كه مفهوم عدالت بدون در دست داشتن قوانين مضبوط كه خير الهي و ملكوتي داشته باشد ميسر نيست و اجراي اين قوانين نيز در صورتي با موفقيت رو برو خواهد بود كه مردم اين قوانين را به مناسبت جنبه الوهي و ملكوتي كه به اين قوانين داده شده بود پذيرفته باشند . داريوش يكي از مدبرترين و فرزانه ترين فرمانروايان تاريخ بود ، وي سازمان اداري و شاهنشاهي ايران را به صورتي در آورد كه تا سقوط امپراطوري روم همواره به عنوان نمونه عالي از آن پيروي مي كردند . آسيا غربي در زير سايه نظم و آرامشي كه وي در شاهنشاهي پهناور خود برقرار كرده بود چنان نعمت و آرامش خاطري رسيد كه تا آن زمان كسي جنان آسايشي را به خاطر نداشت در ايران باستان براي رسيدن به تاج و تخت علاوه بر دل و جرأت تخمه و نژاد نيز فوق العاده مؤثر بود هر كسي لايق تاج و تخت نبود پادشاهان ايران مي بايست به نحوي از انحاء از تخمه سلاطين قديم باشند يا نسبت خود را به پادشاهان ما قبل خود برسانند و اگر اين امر ميسر نمي شد اغلب شخصي كه توانسته بود با قوة قهريه كشور را موقتاً مطيع خود سازد براي قانوني ساختن حكومت خود و اولاد خود سعي مي كرد به وسيله وصلت هاي مناسباولاد خود را با سلاطين قديم هم خون كند تا ديگر كسي دربارة پسران و اولاد او كه بعد از او به تخت سلطنت مي نشستند داعيه اي نداشته باشد .
+ نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی
|
معرض ماني و دين او :
ماني روز 14 آوريل سال 216 ميلادي در امر دينو واقع در نزديكي گاوخاي در كنار ساحل چپ دجه سفلي چشم به جهان گشود . پدر او پاتك و مادرش نوشيت يا مريم هر دو از خاندان اشكاني بودند كه در آن وقت به امپراطوري ايران پادشاهي مي كردند ولي دوران پادشاهي آنان بعد از تولد ماني به سر آمد و در سال 224 ميلادي سلطنت اشكاني به دست اردشير بابكان سر سلسة ساساني منقرض گرديد .
ماني در فكر ايجاد يك دين عالمگير بود و لذا به فكر افتاد كه دين جديدي كه به جهان عرضه مي دارد ضمن حفظ اصل دوگانگي ايراني چيزهايي از مذاهب زرتشتي و عيسوي و بودائي و مهري را در دين خود گرد آورد تا دينش مطبوع طبع مردم سراسر جهان گردد و عالمگير شود و از توسعة عجيبي كه اين دين در شرق و غرب به دست آورد مي توان گفت كه ماني در كار خود بسيار موفق بوده است . ماني مدعي بود كه علت اينكه مذاهب زردتشت و عيسي و بودا نتوانسته اند جهانگير شوند و هركدام محدود به كشور و منطقه جغرافياي خاص باقي مانده اند اين است كه هيچ يك مظهر حقيقت كامل نبوده و فقط مظهر ناقصي از حقيقت بوده اند و مدعي بود كه دين دين او مظهر كامل حقيقت است و بدين جهت مي تواند مورد قبول همه جهانيان قرار گيرد ، در نظر ماني مقصود از زندگي نوع بشر اين است كه در او زنداني است بكوشد و از تاريكي اهريمن كه ماده باشد خود را آزاد سازد و به فريب نمايش ظاهري اهريمن كه لذتهاي غير حقيقي را در نظر او حقيقي جلوه مي دهد فريفته نشود ة يا بهتر بگوييم حقيقت انسان كه ذره اي از نور پدر زندگيست با پدر هم آهنگ شده از بند اهريمن خود را آزاد ساخته و به پدر مي پيوندد .
مانويها هر روز چهار با نماز مي خواندندو پيش از هر نماز وضو مي گرفتند و در صورت فقدان آب با خاك يا چيزهاي ديگر تيمم مي كردند . نماز تكليف عمومي بود ة هنگام پرستش سرود مي خواندند و به گناه و خطاي خود اعتراف مي كردند وآمرزش مي طلبيدند ، زكات مي دادند وبه گزيدگان همراهي و خدمت مي كردند . در طي مدت نزديك هزار و دويست سال از قرن سوم تا پانزدهم ميلادي مذهب ماني در سراسر زمين از اقيانوس كبير گرفته تا اقيانوس اطلس همه جا عرض اندام كرد و همه جا مريدان و فدائيان بسيار به دست آورد و همه جا پيروزي هاي تازه اي كسب كرد . مركز اصلي مانويت مدتها شهر بابل بود كه زادگاه ماني و مانويت به شمار مي رفت و مركز روحاني و به اصطلاح پايه نشين يا خليفه نشين آن شهر تيسفون بود . در زمان حيات ماني بر اثر سفرهايي پياپي وي اين مذهب درچهار گوشة امپراطوري ساساني توسعه يافت و با وجود فشارها و زجرها ي شديدي كه بعداً در دوره بهرام از طرف كرتيرموبد موبدان بهرام به ماني وارد آمد و او را به وضع فجيعي به قتل رسانيدند تا آخر دوره ساساني اين وضع باقي ماند و حتي در اواخر سدة پنجم ميلادي نهضت انقلابي مزدك مستقيماً از اين آيين الهام گرفت .
+ نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی
|
تاريخچه علم پزشكي در ايران وچگونگي قانونگذاري و عدالت گستري هخامنشيان
بر طبق گفته اروپائيان كمتر ملتي است كه چون ايرانيان كه اين همه براي پاكي روح و جسم خود اهميت قائل باشند شايد غسل كردن براي اولين بار در اين كشور معمـول شده باشد و بعـداً توسط اديان ديگـر پذيرفتـه شده باشد و
همچنين پاكي آب و هوا و ساير عناصر چهار گانه حتي پادشاهان هخامنشي چون به سفر مي رفتند از آب رودخانه ((خواسب )) كه شعبه اي ار رود كارون بود همواره همراه خود داشتند و آن را مي جوشانيدند ، جوشاندن آب قبل از اين زمان ناشناخته بود بهر حال ايران در عهدهخامنشيان همانطور كه هنگام جنگ با يو نانيان اروپائي خود را مدافع كشورهاي آسيائي مي شمرد در واقع خود را وارث همه دانش و علوم كشورهاي مزبور نيز مي دانست و به عنوان چنين وارثي بود كه علم پزشكي را به يو نانيان آموخت دكتر سيريل الگوود كه مدت 10 سال طبيب سفارت انگليس در تهران بود و رابطه نزديكي با اطباء ايراني داشت و علاقمند به طب سنتي ايران بوددر كتاب تاريخ پزشكي ايران خود مي نويسد با توجه به اطلاعات پراكنده اي كه در اين زمينه براي ما به جاي مانده مي توان چنين نتيجه گرفت كه وضع پزشكي در ايران باستان خيلي پيشرفته تر از آشور بوده است . لذا دور از منطق نخواهد بود اگر بگوييم كه ايرانيان بودند كه مباني طبي را كه در دنيا به نام طب يوناني معروف است به يوناني ها آموخته اند . در جزو كتب ديني زرتشتي كتابي به نام بوندهشن وجود دارد كه يكي از فصول آن عنوانش اين است كه بدن انسان تصويري از جهان است و در آن هر يك از قسمت هاي بدن به بخشي از زمين تشبيه شده است ( پشت همانند آسمان ، نسوج بدن زمين ، استخوان چون كوهها ، و رگ ها مانندرودخانه هاي خون در بدن به مشابه آب دريا، جگر مانند گياه و نقاطي كه مو در آن مو روئيده است مانند جنگل ها و بالاخره مغز استخوان همانند فلزات مذاب در دل خاك خوانده شده است . سؤالي كه ممكن است پيش آيد اين است كه اگر طب ايران در دوره آرياي ها و هخامنشيان تا اين حد پيشرفته بود چگونه است كه بيشتر پادشاهان هخامنشي پزشكان و چشم پزشكان خود را از بين مصريان و يونانيان انتخاب كردند دكتر سيريل الگوود پاسخ مناسبي براي اين سؤال دارد و مي نويسد كه اگرچه درآثار يوناني ار اطباي مصري و يوناني در دربار داريوش و ساير پادشاهان اخير هخامنشي سخن به ميان آمده اين امر را نمي توان حمل بر ضعف طب ايراني در برابر طب يوناني شمرد زيرا چون كمبو در اثر توطئه اي كه براي غصب تاج و تخت از طرف يكي از مغان مأمور به قتل رسيد داريوش پس از كشف اين تو طئه عدة زيادي از مغان را به قتل رسانيد و هيچ بعيد نيست كه اين قتل عام و مخ كشي به علت كو شش ديگري بوده است كه طبقه روحانيون براي به دست آوردن مجدد قدرت به عمل آوردند بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه داريوش با بي علاقگي نسبت به مغان پادشاهي خود را آغاز كرده است كه چون به آنان اعتماد نداشت نمي خواست در هنگام بيماري خود را در اختيار آنان قرار دهد و از اين رو به اطباي مصري روي آورد و بعد هم شايد به همين دليل پادشاهان ديگر هخامنشي از يونانيان در اين باره استفاده كردند .
چند نكته جالب در مورد چگونگي انجام عمليات پزشكي و جراحي در ايران باستان :
در ايران باستان براي انجام عمل جراحي از مخلوط كردن شراب و بنگ استفاده مي كردند ، شراب را بهترين داروي خواب آور مي شمردند ، در موقع انجام عمل براي بي هوشي از شراب استفاده مي كردند . براي بخيه زدن در مورد
جراحي هاي شكم دو طرف محل شكاف داده شده را با نخ نازكي از طلا به هم مي دوختند.
وسيله ديگر استفاده از مورچه بود براي اين كار تعداد زيادي مورچه سواري جمع آوري مي كردنند و درحالي كه
جراح دو طرف شكاف را به هم مي آورد همكارانش مورچه ها را يكي يكي رو زخم گذاشته و وادارشان مي كردند
كه آن را گاز بگيرند به طوري كه يكي از نيش ها يشان به يك طرف و نيش ديگر به طرف ديگر فرد فرو برود
آنگاه بدن مورچه را از سرش جدا مي كردنند ، آقاي دكتر سيريل الگوود در كتاب ميراث ايران مي نويسد ( شايد
مفهومي كه ايرانيان از بيمارستان داشتند بزگترين و بادوام ترين يادگاري باشد كه به اروپائيان هديه كرده اند بيمارستانهاي جديد نتيجه مستقيم توسعه و بسط مؤسسات ايراني است نخستين بيمارستاني كه از آن اطلاعي در دست است بيمارستان گنديشاپور است اما دردوره پيش از اسلام بنا به گفته فردوسي در شاهنامه علم پزشكي و استفاده از دارو براي درمان بيماريها اولين بار توسط جمشيد چهارمين پادشاه پيشدادي آغاز شده است و اولين پزشك ايراني ترتيه است كه همانند ايمهوتپ در مصر و اسكليپوس در يونان است پزشكي در ابتدا جزو وظايف روحانيون زرتشتي و مزديستي بود و تا زمان ساسانيان اين دانش يكي از رشته هاي ديني محسوب مي شد و جزو وظايف موبدان بود .
+ نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی
|