
برگرفته از سالنامه راستي
واژه فروهر(نگاره بالا) به چم(معني) پيش برنده بوده و يكي از نيروهاي پنج گانه وجودي انسان است. فروهر در حقيقت ذره اي از پرتو اهورايي(نور الهي) است كه در وجود انسان از طرف خداوند به وديعه گذاشته شده است و باعث پيشرفت و تكامل انسان بوده، تن و روان را به سوي رسايي و جاوداني رهبري مي كند. بايد يادآور شد كه پس از مرگ، فروهر انسان به همان صورت اوليه خود به اصل خود مي پيوندد. زرتشتيان براي فروهر شكل و نگاره اي درست كرده آن را آرم خود قرار داده اند و هر قسمت آن مفهوم ويژه اي دارد:
- پيرمرد- نگاره فروهر از سر تا سينه همانند پيري جهانديده و دانا و كامل است.
- دستهاي افراشته به طرف بالا نشان ستايش به درگاه اهورا مزدا مي باشد.
- حلقه دست نشانه پيمان با خداوند يكتا است.
- بالهاي گشاده و سه طبقه نشانه انديشه و گفتار و كردار نيك بوده و انسان به كمك آن به درجه كمال و بالا مي رسد.
- دايره ميان نگاره، نشان بي پاياني روزگار و برگشت اعمال و كردار انسان به خود او است.
- دو رشته آويخته كه نشان سپنتامينو و انگره مينو مي باشد.
- دامن سه طبقه نشانه بدانديشي(دژمت)، بدگفتاري(دژوخت) و بد كرداري(دژورشت) بوده كه بايد به زير افكنده شود.
+ نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی
|
1قرن سوم قبل از ميلاد، قرن حساسي است. نفوذ فساد در ساختار سياسي سلوكيان، مداخله زنان در مسائل سياسي و اختلافات شديد كارگزاران سلوكي همه اينها دست به دست هم داد و دولت سلوكي را تضعيف كرد و به سوي انحطاط كشاند. در زمان سلوكيان، مقدونيها و يونانيهايي كه به ايران آمدند، فرهنگ و تمدن خود را نيز به كشور ما آوردند و فرهنگ يوناني در ميان بعضي از بزرگان ايراني طرفداراني پيدا كرد.
بدين ترتيب با وجود آن كه سلوكيان دهها سال در ايران حكومت كردند و مدعي برتري بر ايرانيان بودند اما تاثيري قابل توجه بر فرهنگ و تمدن اين سرزمين نكردند و پس از آْن كه از ايران رانده شدند، پس از چند قرن چيزي از آنان باقي نماند. .
در حدود 70 سال پس از تاسيس دولت سلوكيان، يكي از پهلوانان سرزمين پارت با نام اشك، عليه آنان قيام كرد. اشك در ميان پارتها مقام فرمانروايي داشت و مورد احترام بود. انگيزه قيام او علاوه بر استقلالطلبي و بيگانهستيزي، تنفر شديدي بود كه او از رفتار زشت و خودپسندانه حكام سلوكي داشت. خوراك تبليغاتي اشك و برادرش تيرداد ايستادگي در برابر فرهنگ و سلطه بيگانگان بوده است، يعني اين دو برادر به مردم ميگفتند اي مردم شما ايراني هستيد و خودتان فرهنگي و تمدني داشتيد و اين بيگانگان بر شما تسلط يافتهاند و دو سه نسل هم بر شما حكومت كردهاند پس اي مردم برخيزيد و فرهنگ و تمدن خود را احيا كنيد. بدين ترتيب اشك و برادرش تيرداد از طريق احياي تمدن و فرهنگ ايراني توانستند حكومتي را ايجاد كنند كه حدود 476 سال دوام آورد. (250 ق.م تا 226 م.) احياگر استقلال ايران در برابر سلوكيان، قوم پارت بود. اين قوم از جمله اقوام ايراني ساكن در شمال شرقي فلات ايران بود. سرزمين آنان كه در سمت مشرق درياي مازندران قرار داشت و تا شمال خراسان امتداد مييافت. پرشوه (Parthava) ناميده ميشد. كار اصلي پارتها دامداري بود و مانند نخستين سالهاي ورود آرياييها به ايران، زندگي كوچنشيني و رمهگرداني داشتند. به همين جهت جامعه آنان متشكل از عشاير و قبايل بود. آنان در به كار بردن تير و كمان هنگام اسب تاختن مهارت بسيار داشتند. به همين جهت سواركاران و نيروي سواره نظام كه به آنان اسواران ميگفتند در ميان پارتها مقام مهمي داشتند. جنگاوران بر طبق رسوم پارتها بايستي علاوه بر مهارت در فنون جنگ، داراي اخلاق و صفات پسنديده و از خانوادهاي اصيل و معروف ميبودند. به گروهي از جنگاوران، پهلوان ميگفتند. پهلوانان كه برگزيدگان و فرماندهان نظامي قبايل پارت بودند، در ميان پارتها احترام فراواني داشتند. اشك نيز يكي از همين پهلوانان بود. قيام اشك در زمان بسيار مناسبي آْغاز شد. زيرا يكي از مهمترين استانهاي دولت سلوكيان به نام استان باختر (باكتريا) نيز ادعاي استقلال كرده بود. استان باختر در مشرق قلمرو پارتها قرار داشت و حاكم آن يكي از سرداران دولت سلوكي بود. هنگامي كه اشك قيام كرد، دولت سلوكي نيروي بزرگي براي درهم شكستن او اعزام كرد. اما سواره نظام اشكاني به آساني و با مهارت به نواحي بياباني عقبنشيني كرد و سپاه سلوكي پس از مدتي سرگرداني در بيابانها ناچار به بازگشت شد.
عدم همراهي دولت باختر با سلوكيان در رهايي پارت، از خطري كه آنان را تهديد ميكرد بسيار موثر بود. پس از اشك برادرش تيرداد به مبارزه عليه سلوكيان ادامه داد و به احترام او خود را اشك ناميد. پادشاهان پس از او نيز بر خود نام اشك نهادند. در نتيجه دولت و سلسلهاي كه اشك بنيان گذارد به سلسله اشكاني معروف شده است.
از هنگام قيام اشك تا اخراج كامل سلوكيان از ايران بيش از صد سال طول كشيد. زيرا دولت سلوكيان با تمام توان براي ادامه حكومت خود بر ايران تلاش ميكرد و بارها با اشكانيان جنگيد. با اين حال اشكانيان به تدريج از نواحي شرقي ايران به سوي مركز كشور پيشروي كردند و پس از يك رشته جنگ سخت بر نواحي غربي ايران يعني نواحي كوهستاني زاگرس مسلط شدند. پيشروي سواره نظام اشكاني در غرب ايران چون با حمله حكام مصر به دولت مصر به دولت سلوكي همزمان شد سرعت بيشتري يافت، سلوكيان كه از سمت مصر مورد حمله قرار گرفته بودند به تدريج سراسر ايران را از دست دادند و سرانجام در حدود سال 140 ق.م با شكست از اشكانيان به غرب رودفرات عقبنشيني كردند. بدين ترتيب سلوكيان از ايران رانده شدند و سلوكيه پايتخت سابق آنان مقر دولت اشكاني شد. دولت سلوكي كه در اين احوال گرفتار يك دشمن پرقدرت جديد به نام روم شده بود، ديگر نتوانست كاري عليه اشكانيان انجام دهد و سرانجام به دست روميان منقرض شد.
پيروزي نهايي اشكانيان بر سلوكيان توسط ششمين پادشاه اشكاني به نام مهرداد صورت گرفت. مهرداد علاوه بر فتح نواحي غربي ايران توانست قلمرو خود را در سمت شرق نيز گسترش دهد. در اين زمان اقوام صحراگرد به دولت باختر حمله كرده بودند. مهرداد از اين فرصت استفاده كرد و به دولت باختر حمله برد و نواحي وسيعي از شرق ايران را تصرف كرد، بدين ترتيب حدود قلمرو اشكانيان را به مرز هند رسانيد.
منابع:
1. دكتر اردشير خداداديان، تاريخ ايران باستان، اشكانيان، مجموعه پنجم، نشر بهديد و قلم آشنا، تهران، 1380.
2. دياكونوف، تاريخ ايران (اشكانيان)، ترجمه كريم كشاورز، چاپ دوم، تهران 351.
محمدجواد مشكور، پارتيها يا پهلويان قديم، جلد اول، انتشارات دانشسراي عالي، تهران،
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط درخشان نوري
|
|
به ياد مري بويس
دکتر مهرداد قدرت ديزجي دانشگاه اروميه
زندهياد مري بويس، که اين جلد از فصلنامه تاريخ ايران باستان به نام و ياد او انتشار يافته است، بيگمان برجستهترين پژوهندۀ فرهنگ ايران باستان در روزگار ما به شمار ميآيد. شگفتا که درگذشت او با درگذشت شاگرد نامدارش، شاپور شهبازي، يکي از بزرگترين پژوهندگان تاريخ ايران باستان در جهان، همزمان در يک سال و با فاصلۀ اندکي صورت گرفت. با مرگ آن دو، ايرانيان براي هميشه دو ايرانشناس و بلکه دو ايراندوست خود را از دست دادند.
مري بويس در 1920 از يک پدر و مادر انگليسي در هند به جهان آمد و بخشي از زندگي خود را در آغاز در آن کشور گذراند. بويس تحصيلات دبيرستاني خود را در انگلستان به پايان رساند و سپس در کالج نيونهايمِ کمبريج همزمان در دو رشتۀ زبان انگليسي و باستانشناسي به تحصيل پرداخت و هر دو را با نمرۀ اول به پايان برد. وي پس از دريافت ليسانس، به تحصيلات خود ادامه داد و مدتي نزد ولاديمير مينورسکي زبان فارسي و نزد والتر هنينگ فارسي باستان و فارسي ميانه آموخت و سرانجام در 1946 تحت نظر هنينگ و هارولد بيلي از رسالۀ دکتراي خود در دانشگاه کمبريج دفاع کرد. در سال بعد وي به استادي ايرانشناسي در SOAS در دانشگاه لندن رسيد و آن مقام را تا زمان مرگش در 6 آوريل 2006 در دست داشت.
پيش از بويس، دير زماني بود که پژوهندگانِ اروپايي، آيين مزدايي را بر پايۀ نوشتههاي بر جاي مانده از آن بررسي ميکردهاند. اين نوشتهها به سبب کهن بودنشان گاه براي ما چندان دريافتني نيستند و اين امر به پيدايي ديدگاههاي گوناگون دربارۀ آن انجاميده است. رهاورد پژوهشهاي بويس، به ويژه در بررسيهاي او در ميان ايرانيان، اين بود که دريافت در جوامع باستاني مانند ايران که فرهنگ شفاهي داشتند، آداب ديني بيشتر از باورهاي ديني سبب ماندگاري فرهنگ ديني است و از اين رو است که آيين مزديسنا سرسختانه سه هزار سال است که استوار در برابر تاثيرات بيروني ايستاده است. آيين کنوني مزداييان، به ويژه در ايران، بيشتر از نوشتههاي کهن ميتواند ما را در تفسير و تکميل آنچه که تاکنون از يکي از نخستين دينهاي يکتاپرستانۀ جهان ميدانستيم ياري کند. مقالۀ «گوسان پارتي و سنت خُنياگري ايراني» (JRAS, 1957)، پرنفوذترين مقالهاي بود که در زمينۀ انتقال و انتشار روايات اسطورهاي و حماسي از وي منتشر شد؛ ولي بيگمان بزرگترين اثر وي، تاريخ کيش زردشت است که سه جلد آن در زمان وي منتشر شد و چهار جلد ديگر آن قرار است به زودي انتشار يابد. بويس نشان داده است که ايرانيان به خصوص در دوران باستان همواره به آيين مزداپرستي وفادار بودهاند. وي گذشته از اين کتاب، نوشتههاي بسيار ديگري نيز دارد که ارزندهترين راهنما از جمله براي دانشپژوهان و دانشجويان تاريخ به شمار ميآيد. نام و يادش گرامي باد.
دکتر مهرداد قدرت ديزجي دانشگاه اروميه |
|
فصل نامه ایران باستان برای ادامه مطالب کلیک کنید
+ نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط عبدالله طلایی
|